تاريخ : 1/21/2014 12:00:00 AM
کد مطلب: 180
حجة ‌الاسلام و المسلمین سید ابراهیم رئیسی

حجة ‌الاسلام و المسلمین سید ابراهیم رئیسی

از آشنایی تان با آیة الله مشکینی بفرمایید.

در مورد شخصیت‌ برجسته ای مثل آیة ‌الله مشکینی، سخن گفتن کار آسانی نیست؛ اما من نکاتی دربارۀ شخصیت ایشان یافتم، چه در دوره ای که افتخار شاگردی ایشان را داشتم قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چند سال از درس تفسیر قرآن آیة ‌الله مشکینی بهره بردم؛ چه بعد از انقلاب. در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام ایشان سورۀ مبارکۀ آل‌ عمران را تفسیر می ‌کردند و من هم ابتدای ورودم به حوزۀ علمیۀ قم بود. آشنا شدن با چهرۀ آیة ‌الله مشکینی، سخنان و درس ایشان و از همه مهم تر، سلوک و اخلاق حسنۀ ایشان برای بنده به عنوان یک طلبه بسیار آموزنده بود و با توجه به حق استادی که ایشان به گردن بسیاری از فضلا و طلاب دارند، من هم یکی از همین طلابی بودم که در درس ایشان شرکت کردم و گاهی هم به منزل ایشان می ‌رفتم و نکاتی را که به ذهنم می ‌رسید، محضر مقدس ایشان عرض می ‌کردم و از ایشان راهنمایی می ‌گرفتم.

در تعریف علم، روایتی است از وجود مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله که ایشان علم را در سه شعبه تعریف می ‌کنند که اخلاق کریمه، یعنی دانش نسبت به اخلاق کریمه و اخلاق فاضله است، و یکی نسبت به اندیشۀ پاک و عقاید حقّه، و دیگر نسبت به احکام و باید و نبایدهای دینی. مرحوم آیة ‌الله مشکینی یک عالم واقعی بودند؛ یعنی هم نسبت به عقاید حقه علم داشتند، هم علم نسبت به اخلاق فاضله و کریمه، و هم علم نسبت به احکام و باید و نبایدهای دینی. به عبارت دیگر، یک فقیه وارسته و کامل بودند. چون ما فقه را به معنی وسیع کلمه، فهم دین می ‌دانیم. فهم دین هم در حوزۀ عقاید است، هم در حوزۀ اخلاق و هم در حوزۀ احکام و آیة ‌الله مشکینی هم نسبت به عقاید، و هم نسبت به اخلاق، و هم نسبت به احکام عالم بودند. اگرچه فقه در اصطلاح امروز، دانش به احکام تلقی می ‌شود، اما فقه به معنای وسیع کلمه به این ترتیب است که فقه نسبت به عقاید «فقه اکبر» می ‌شود، نسبت به اخلاق «فقه اوسط» می ‌شود و نسبت به احکام می ‌شود «فقه اصغر» و اگر ما سخن از ولایت ‌فقیه می ‌گوییم، ولایت کسی است که فهم دین دارد و کارشناس دین است و فقه را به معنای وسیع کلمه می ‌شناسد و به دنبال پیاده کردن فقه است. یعنی هر جامعه ای که افکار و باورهای صحیح و سالم و توحیدی داشته باشد، هم باید اخلاق فاضله داشته باشد و هم در احکام، به بایدها و نبایدهای الهی پایبند باشد.

آیة ‌الله مشکینی حقیقتاً یک عالم وارسته بودند و علمشان هم مصداق همان سخنی است که عمران بصری از حضرت صادق علیه السلام سؤال کرد که علم چیست؟ حضرت فرمودند: «لَیسَ الْعِلْمُ بالتَعلُّمِ إنّما هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یُرید الله»، علم نوری است که خداوند در دل هر کسی که بخواهد قرار می ‌دهد. بعد سؤال کرد: «حقیقت علم چیست؟». حضرت فرمودند: «حقیقت علم در عبودیت و بندگی خداست». سؤال کرد: «حقیقت عبودیت چیست؟». حضرت فرمودند: «حقیقت عبودیت این است که انسان بداند عالم، همه مِلک خداست، عالم همه مُلک خداست و ارادۀ خداوند متعال بر همۀ ذرات وجود، حاکم است»[۱].

انسان وقتی محضر آیة ‌الله مشکینی می ‌رسید، در خدمت یک عبد صالح خدا قرار داشت. امروز اگر چراغ برداریم و در عالم بگردیم و بخواهیم ببینیم چه کسی از همه عالم تر است، باید ببینیم چه کسی از همه عبدتر است. هرکس از همه عبدتر است، عالم تر است؛ چون حقیقت علم آن است که انسان بداند «لا حول ‌و لا قوة الا بالله‌» و این نکته ای است که در کارها اخلاص می ‌آورد. آیة ‌الله مشکینی چهرۀ بسیار مخلصی بود، چه در دوران مبارزه و چه پس از آن.

در اینجا می ‌خواهم فصل دیگری را هم باز کنم و آن اینکه عالم دینی، با خدا دو پیمان بسته است: یکی پیمان تعلیم، دیگری پیمان تعدیل. پیمان تعلیم یعنی اینکه به دیگرانی که بلد نیستند، یاد بدهد، علم آموزی کند، تربیت نفوس مستعده کند. تعدیل آن است که مبارزه با فساد و اجرای عدالت کند و به دنبال این باشد که: «وَ مَا اَخَذَ اللّهُ عَلَی العُلَمَاءِ اَنْ لا یُقِرُّوا عَلَی کظّةِ ظَالِمٍ وَ لاَسَغَبِ مَظْلُومٍ»[۲]. امیرمؤمنان علیه السلام در مورد پیمانی که خداوند از عالمان دینی گرفته است، این جمله را بیان می ‌فرمایند که یکی از میثاق‌ هایی که خداوند از دانشمندان گرفته، این است که با ظلم و فساد مبارزه کنند. ائمۀ دین ما به عنوان الگوی جهان بشریت و الگوی همۀ علما در تمام قرون و اعصار، روش عملی شان این بود که ابتدا تربیت نفوس مستعده بکنند و انسان‌ هایی را پرورش بدهند، و دومین کاری که می ‌کردند این بود که با فساد مبارزه می ‌کردند.

آیة ‌الله مشکینی در هر دو عرصه عالم موفقی بودند؛ یعنی هم در عرصۀ تربیت طلاب، و هم در مبارزه با فساد. تا قبل از پیروزی انقلاب هیچ منکری از حکومت پهلوی بدتر نبود؛ یعنی حکومت ستمشاهی انکر منکرات بود و دلیل آن همه زجر و اذیت و تبعید و آزاری که آیة ‌الله مشکینی از طرف حکومت پهلوی دیدند، این بود که روحیۀ مبارزه با فساد و مبارزه با منکرات، که انکر آن‌ ها رژیم ستمشاهی بود، داشتند.

نکتۀ سوم در باب آیة ‌الله مشکینی این است که ایشان یک عالم به معنای واقعی روشنفکر و یک فقیه نوآور بودند. یادم هست در درس تفسیر، ایشان در بحث تکامل انسان، شاید بیش از یک ماه این بحث را دنبال و در باب خلقت آدم صحبت کردند که بعدها تبدیل به کتاب شد. نظریۀ تکاملی را که ایشان در درس تفسیر بیان می ‌کردند، خصوصاً در روزهای پایانی که می ‌خواستند این بحث را جمع کنند، برای طلاب خیلی مهم بود که در بین نظریات مختلفی که دربارۀ خلقت و تکامل انسان وجود دارد، ایشان کدام نظریه را برمی ‌گزینند. برای ما طلاب بسیار جالب بود که ایشان به عنوان یک فقیه دین شناس و کسی که ابعاد مختلف را می ‌بیند و بر روایات کاملاً مسلط است، نه‌تنها در این بحث، بلکه در تمام بحث‌ ها چه روشی را انتخاب می ‌کنند. در زمینۀ نوآوری، شاید برخی رسائل ‌الجدیده ایشان را نپسندند.

اما نفس این کار را باید در نظر گرفت؛ چون ایشان معتقدند طلبه باید به میزان ضروری رسائل را بخواند و بقیۀ آن، نه اینکه نباید خوانده شود، اما در این مرحله ضرورتی ندارد. ممکن است در مراحل آتی، همۀ حواشی را هم ضرورت داشته باشد ببینید. نفس این کار ایشان در الرسائل ‌الجدیده، در معالم و نگاهی که به کتب درسی دارند، به نظر من کار نویی است. باز هم اشاره می ‌کنم که ممکن است بزرگانی در حوزه، این کار را نپسندند. در همان زمان هم که ما در قم و مشغول خواندن رسائل بودیم، خود من از کسانی بودم که رسائل را به‌طور کامل خواندم و نه رسائل ‌الجدیده را؛ اما به عنوان یک نگاه نو، به نظر من این کار آیة ‌الله مشکینی قابل تقدیر و توجه است که یک فقیه عالم وارسته، به دروس و نیازهای حوزه مسلط است و از نیازهای طلبه برآوردی دارد، به این موضوع توجه دارد و در این راه گام برمی ‌دارد. یا المواعظ‌ العددیه در این زمینه که طالبان مطالعۀ روایات که همۀ آن‌ ها را نمی ‌توانند بخوانند، این روایات بهتر در ذهنشان جا می ‌گیرد. این به عنوان یک نگاه نو قابل توجه است. به نظرم نوآوری آیة ‌الله مشکینی و روشن بینی ایشان، در جای خودْ بسیار قابل عنایت و توجه است.

حتی در نماز جمعه که آیة ‌الله مشکینی برای مردم سخن می ‌گفتند، به نظر من فاضل ترین طلاب هم می ‌توانستند از حرف ایشان بهره ببرند. امام هم همین طور بودند و دقیق ترین حرف‌ ها را به زبان بسیار ساده بیان می ‌کردند و این ساده کردن و تسهیل برای دسترسی، امری است که انسان هم در قلم و هم در بیان و هم در نگاه آیة ‌الله مشکینی می ‌بیند.

‌وقتی دربارۀ کارهایی که ایشان انجام داده است مطالعه می ‌کنیم، مثلاً در مجلس خبرگان که ابتدای جلسه سخنانی دارند، روایاتی را می ‌گویند که شاید خیلی از علمای ما این روایات را ندیده باشند و در عین حال مطالب غامض نیست و قابل فهم است.

همین طور است. یعنی این انتخاب گزیده، از خصوصیات ایشان بود و هم قلم و هم بیان ایشان، برای مستمع و شاگرد و خواننده و شنونده، دسترسی به مطلب و مفهوم را تسهیل می ‌کرد. برخی هنرشان غامض کردن و سخت کردن است. هنر آقای مشکینی آسان کردن و دسترسی به مفاهیم عالی علمی و اخلاقی و دینی بود تا دسترسی جوان‌ ها و فضلا و بزرگان به این مفاهیم آسان شود که جلوۀ این کار ایشان در همین کتاب الرسائل ‌الجدیده، کتب درسی، تفسیری، حدیثی و اخلاقی هویداست. اولین بار کتاب اصطلاحات ‌الاُصول ایشان را در مشهد دیدم. طلبه یا دانشجویی که می ‌خواهد با اصول آشنا شود، شاید برایش این امکان وجود نداشته باشد که کتاب‌ های بسیار ارزشمند، اما پیچیدۀ اصولی را بخواند. اصطلاحات ‌الاُصول دسترسی خواننده را ساده می ‌کند. نگاه آیة ‌الله مشکینی این گونه بود که دسترسی به دانش، فقه، اصول و حدیث را برای افراد آسان و مفاهیم عالی را قابل دسترسی کنند و این از هنرهای آیة ‌الله مشکینی بود؛ یعنی می ‌توان گفت ایشان یک عالم و فقیه هنرمند بودند و آسان کردن و قابل دسترسی کردن مفاهیم عالی با قلم و بیان روان و ساده و با ابتکار و خلاقیت و نوآوری از ویژگی‌ های ایشان بود. به نظر من، این هم فصلی در زندگی آیة ‌الله مشکینی است.

نکتۀ دیگر، دربارۀ کار تشکیلاتی آیة ‌الله مشکینی است. ایشان عالم وارسته ای بودند که هیچ وقت تنها کار نمی ‌کردند. می ‌توانستند جمعی کار کنند، و جمعی هم به نتیجه برسند. علما و بزرگانی داریم که بسیار ارزشمند هستند و در مقام علمی عالی قرار دارند، اما تنها می ‌توانند کار کنند. سِمت آیة ‌الله مشکینی به عنوان رئیس جامعۀ مدرسین قم، نشان از نگاه ایشان به حرکت جمعی و کار تشکیلاتی است. ایشان یک کار جمعی را سامان دادند و مدیریت کردند. در مجلس خبرگان رهبری که علما و نخبگان عضویت داشتند، همگان بر ریاست آیة ‌الله مشکینی اتفاق نظر داشتند. من آن موقع خودم توفیق نداشتم که عضو مجلس خبرگان باشم و در دورۀ بعد عضو خبرگان شدم، ولی دوستانی که از آن دوره‌ ها در محضرشان هستیم تعریف می ‌کنند که در انتخاب آقای مشکینی به ریاست مجلس خبرگان بحث و حرفی پیش نمی ‌آمد؛ یعنی بدیهی بود که رئیس این مجلس باید آقای مشکینی باشد، کانّه برای همه پذیرفته شده بود که کسی در این جمع نیست که بتواند جایگاه رفیع ایشان را داشته باشد، ضمن اینکه همه اهل علم و فضل و اخلاق هستند، اما در بین همۀ این‌ ها هم یک چهرۀ مهذّب، عالم و فقیه وجود دارد که نسبت به همۀ آن‌ ها جایگاه برتری دارد و این امری نیست که فقط بگویند و بشنوند، بلکه کاملاً جا افتاده است که وقتی آیة ‌الله مشکینی باشند، طبیعتاً نوبت به دیگران نمی ‌رسد و این برای همۀ خبرگان، بدون استثنا یک امر جاافتاده بود.

پس آیة ‌الله مشکینی با وجود آنکه عالم و فقیه و صاحب‌نظر است، اما این آمادگی را دارد که با یک جمع کار کند و دیگران را هم به عنوان همفکر، مشاور، همراه و همکار ببیند و یک حرکت جمعی را شکل بدهد و این از ویژگی‌ های آیة ‌الله مشکینی است.

نکته دیگری که می ‌خواهم عرض کنم دربارۀ چهرۀ آموزنده و اخلاقی آیة ‌الله مشکینی است: «کونُوا دُعاةَ الناسِ بِغَیرِ ألسِنَتِکم»[۳]. همیشه یک مقدار تفسیر می ‌فرمودند و بعد در آخر درس، بحث اخلاق را مطرح می ‌کردند. یادم هست موارد عدیده ای را که این جمعیت ناله می ‌کردند. گاهی انسان احساس می ‌کرد که یک مجلس عزاداری است. همه گریه می ‌کردند. روزهای چهارشنبه، درس ایشان این ویژگی را داشت. در آن روز بحث را از درس تفسیر به درس اخلاق می ‌بردند و به خصوص مسائلی را می ‌فرمودند که مبتلا به طلاب و روحانیون است. مثل یک طبیب دردآشنا بیان درد می ‌کردند و درمان ارائه می ‌دادند. این صفت در مورد وجود مقدس نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله است که: «طبیبٌ دوّارٌ بطِبّه»[۴]. انسان احساس می ‌کرد آیة ‌الله مشکینی چهره ای است که نیاز طلاب را خوب می ‌داند و درمان این دردها را هم خوب می ‌داند. احساس من این بود که روزهای چهارشنبه که ایشان درس اخلاق می ‌دادند، درس ایشان شلوغ تر می ‌شد، یعنی طلبه‌ های دیگر هم پای درس آیة ‌الله مشکینی می ‌آمدند. گریۀ طلاب و اشک و آه آن‌ ها پای درس اخلاق ایشان، به نظرم تأثیر بسیار عمیق و ماندگاری بر روحیۀ طلاب داشت.

چرا درس اخلاق آیة ‌الله مشکینی تأثیر می ‌کرد؟ شاید دیگران هم در قم درس اخلاق می ‌گفتند، ولی چرا درس اخلاق آیة ‌الله مشکینی تأثیر ویژه داشت؟

به نظرم چون ایشان خودش عامل بود و این مسئلۀ بسیار مهمی است. مثلاً وقتی ایشان طلاب را به زهد دعوت می ‌کرد، خودش زاهد به تمام معنا بود. ممکن است حدیث زهد یا آیات کریمۀ قرآن را که برای انسان آموزندۀ زهد است، سایرین هم بخوانند؛ اما خواندن این آیات و تفسیر و تبیین آن‌ ها از لسان کسی که خودش زندگی زاهدانه دارد، خیلی تأثیرگذار است. ممکن است همه، از مبارزه با طاغوت و فساد، سخن بگویند، اما سخن از زبان کسی که خودْ در عرصۀ مبارزه با فساد، عامل است و در این قضیه دچار زجرها و تبعیدها شده، بسیار تأثیرگذار و پسندیده است.

نکتۀ دیگر دربارۀ آیة ‌الله مشکینی این است که ایشان هر جا احساس می ‌کردند که امام و انقلاب و رهبری معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای نیازمند حضور ایشان هستند و ایشان درواقع مأموریتی دارد و باید ایفای نقش کند، لحظه ای تردید نمی ‌کرد. یعنی چهره ای که خودْ فقیه و عالم وارسته و مورد احترام امام و مقام معظم رهبری و مورد احترام تمام علمای جهان اسلام بودند، اما در عرصۀ خدمتگزاری، خود را به عنوان یک چهرۀ ولایت مدار که در زمان حضرت امام نگاه می ‌کنند ببینند امام از ایشان چه می ‌خواهند، چه وظیفه ای به ایشان محول می ‌شود و پس از امام هم دقیقاً تا آخر عمر شریف شان کاملاً روحیۀ ولایت مداری خود را حفظ می ‌کنند، یعنی نگاه می ‌کند ببیند وظیفه اش چیست و هر جا که احساس وظیفه می ‌کند، بندِ این نیست که دیگران چه می ‌گویند که آقا شأن شما هست، شأن شما نیست، شما جایگاهتان این است، سن و سال تان این است، مرتبۀ علمی شما این است. بحث ایشان اصلاً این‌ ها نیست. بحث ایشان این است که کجا می ‌شود انجام وظیفه کرد. من فکر می ‌کنم عمل به وظیفۀ ایشان برای همۀ ما طلبه‌ ها درس بزرگی است و واقعاً احساس می ‌کنم آیة ‌الله مشکینی تا روزی که زنده بودند، در سنگر خدمتگزاری در پی انجام وظیفه و تکلیف خودشان بودند. یک انسان تکلیف مدار بودند و نگاه می ‌کردند ببینند تکلیف و وظیفه شان چیست و دقیقاً سعی می ‌کردند به تکلیف خودشان عمل کنند.

شاید سال ۱۳۵۸ بود که ما با یکی از دوستان طلبه مان در حجره بودیم و شرایط انقلاب را تحلیل می ‌کردیم. زمانی بود که مرحوم آیة ‌الله طالقانی چند روزی از تهران بیرون رفتند. بسیاری احساس می ‌کردند که می ‌خواهند با اسم و شخصیت آیة ‌الله طالقانی، رهبری امام را تضعیف کنند و لذا تحلیل‌ های مختلفی دربارۀ این ماجرا در روزنامه‌ ها و نزد بسیاری از نخبگان می ‌شد که این امری است که دیگران دارند از چهرۀ آیة ‌الله طالقانی سوء استفاده می ‌کنند و ما خیلی نگران بودیم و احساس می ‌کردیم خطری دارد انقلاب را تهدید می ‌کند. شاید دیروقت هم بود و نمی ‌دانستیم کجا برویم. مشورت کردیم و دیدیم بهترین جایی که می ‌توانیم برویم منزل آیة ‌الله مشکینی است و رفتیم. در زدیم و ایشان با روی گشاده استقبال کردند. پرسیدند: «نگرانی شما چیست؟» و ما عرض کردیم. شب بود و علی القاعده هر کسی می ‌خواهد استراحت یا مطالعه کند. به‌هرحال نیم ساعتی خدمت ایشان بودیم و ایشان به ما اطمینان دادند که هیچ نگران نباشید. انقلابْ خدا را دارد، امام مؤید من عندالله است و حتماً بدانید که این‌ ها موفق نخواهند شد و بعد هم راهنمایی فرمودند که ما جایی برویم. امام آن موقع قم بودند. آیة ‌الله مشکینی فرمودند سر شب با امام جلسه داشتیم و همین نگرانی شما را جمع مدرسین با امام مطرح کردند و گفتند: «نگرانیم که فردا چه خواهد شد». امام به همۀ ما اطمینان دادند و جملۀ ایشان این بود که ما یک راه و مسیری داریم. باید سعی کنیم در این مسیر، دقیق و صحیح گام برداریم. خداوند متعال تضمین فرموده کسانی که در این مسیر، درست حرکت کنند، من خودم موانع را برمی ‌دارم. یقین داشته باشید خداوند موانع را برخواهد داشت. فرمودند امام اطمینان و آرامشی به ما دادند. حالا می خواهید دقیق ترش را بدانید، بروید منزل آیة ‌الله راستی کاشانی و بپرسید، چون جلسه در منزل ایشان بود.

ما به عنوان دو طلبه در گوشۀ حجرۀ خود احساس نگرانی کردیم که چه باید کرد و کجا باید رفت و احساس کردیم بهترین ملجأ و پناهگاه، آیة ‌الله مشکینی است و ایشان هم بسیار به ما دو نفر آرامش دادند.

اتفاقاً قضیه گذشت و شاید بیشتر از اذان ظهر طول نکشید که دیدیم ورق برگشت و چند روز بعد هم دیدیم که آیة ‌الله طالقانی به مدرسۀ فیضیه آمدند و بهترین نطق را در باب رهبری و اطاعت از امام برای همه و برای خودشان ایراد کردند. اصلاً نطق آیة ‌الله طالقانی، تمام ضد انقلاب و بدخواهان را مأیوس کرد و شرایط برای انقلاب و رهبری حضرت امام بسیار بهتر از قبل از این قضیه شد. روشن بینی و نگاه آیة ‌الله مشکینی از همین نحوه برخورد آشکار می ‌شود.

آیة ‌الله مشکینی در اول انقلاب در گزینش و اعزام قضات با حکم امام مسئولیتی داشتند. ورود شما به قوۀ قضائیه ارتباطی با ایشان داشت؟

بسیاری از قضات بعد از پیروزی انقلاب، به ویژه در حوزۀ علمیۀ قم با حکم آیة ‌الله مشکینی مشغول به کار شدند. شروع کار قضایی من از دورۀ آیة ‌الله قدوسی بود. هنگامی که ایشان از طرف امام رحمه الله به عنوان دادستان کل انقلاب اسلامی منصوب شدند، از آن زمان شروع به کار کردم. اما آیة ‌الله مشکینی ملجائی برای قضات هم بودند؛ چون قبل از اینکه شورای عالی قضایی شکل بگیرد و قبل از اینکه نهادهای انقلاب که برخاسته از قانون اساسی هستند، سامان پیدا کنند، امام، آیة ‌الله مشکینی را به عنوان شخصیتی که قضات را تعیین کنند، برگزیده بودند و ایشان هم به عنوان یک چهرۀ انقلابی و علمی مورد مراجعۀ قضات سراسر کشور بودند.

به موضوع نگاه توأم با نوآوری آیة ‌الله مشکینی اشاره کردید. با توجه به وضعیت فعلی حوزه که رهبر انقلاب تا کنون چند بار بر تحوّل حوزه تأکید کردند، اگر بخواهید به چند محور که برای تحوّل حوزه نیاز است اشاره کنید، به چه مواردی اشاره می ‌کنید؟

ما باید کرسی‌ های آزاداندیشی‌ را که مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ ها پیشنهاد کردند ایجاد کنیم و نگاهی را که در حوزه فرمودند که درعین حال که فقه ما، فقه سنتی است که از بزرگان سلف رسیده است، بعد از قرن چهارم و از زمان ابن بابویه مرحوم صدوق تا دورۀ شیخ طوسی و مرحوم محقق اردبیلی تا دورۀ وحید بهبهانی و این دورۀ اخیر که دورۀ مرحوم شیخ انصاری تا مکتب امام رحمه الله و بزرگان از فقهاست، همواره فقه ما در اندیشۀ فقهای نامدار و با فکر بلندشان، در بحث‌ های فقهی، نگاه‌ های دقیق و عمیق و کاربردی بسیاری داشته اند. همین باعث شده که فقه ما در هیچ زمانی ایستا نباشد و همچنان پویایی خود را داشته باشد و به عبارت دیگر ما امروز در فقهمان هیچ مسئلۀ بدون پاسخی را نخواهیم یافت. از مسائل مستحدثه در امور فردی و شخصی گرفته تا مسائل اجتماعی، به هیچ‌عنوان بی پاسخ نیستیم، به ویژه الان که فقه، حکومت می ‌کند. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، فقه حکومت نمی ‌کرد، الان فقه حکومت می ‌کند و در حوزه‌ های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، روابط بین الملل، در مسئلۀ هنر و مسائل بسیار پیچیده ای که امروز در ادارۀ جامعه اسلامی داریم وارد شده است؛ چون می ‌خواهیم جامعۀ اسلامی را مبتنی بر دین و آموزه‌ های دینی اداره کنیم. از ویژگی‌ های بسیار مهم جامعۀ اسلامی آن است که می ‌خواهد بر اساس آموزه‌ های دینی اداره شود و طبیعتاً نیازمند آن است که فقهای بزرگوار ما از اصولی که در اختیار دارند، پاسخ فروع را بیابند و این مسائل را روشن کنند و بحمدالله و المنّه، فقه این ظرفیت را دارد و تلاش فقها در این عرصه شایان توجه است و این نیاز دارد که نوآوری شود و ابتکار به خرج داده شود و مقام معظم رهبری در بحث تحول حوزه بارها تأکید فرموده‌اند که ما حقیقتاً باید جایگاه نظریه پردازی‌ های جدید را حفظ کنیم و باب این کار را باز بگذاریم؛ نظریه‌ های جدیدی که مبتنی بر همان اصول لایتغیر هستند و بزرگان و علما بتوانند در باب این فروع بحث کنند و نظرات جدیدشان برای جامعۀ اسلامی راهگشا و کارگشا باشد. خود امام رحمه الله یک فقیه نوآور هستند، آیة ‌الله مشکینی هم همین طور. در طرح نظام تحول در حوزه، نیاز به نگاه امثال آیة ‌الله مشکینی است که هم در حوزۀ مسائل اجتماعی، و هم در حوزۀ مسائل فقهی و اقتصادی نگاه‌ های نویی داشتند؛ یعنی ضمن حفظ آن اصول و مبانی ـ ‌چون مبانی، مبانی قطعی است‌ ـ لکن برای اینکه بتوانیم برای مشکلات و مسائل و سؤالاتی که جدیداً مطرح می ‌شود، پاسخ‌ های مبتنی بر دین بیابیم، لازم است که نگاه‌ های نویی وجود داشته باشد و این نگاهی است که ضرورت دارد به حوزۀ علمیۀ قم ـ ‌که امروز بزرگ ترین حوزۀ جهان اسلام است‌ و همۀ نگاه‌ ها به آن دوخته شده است‌ ـ بشود و این ضرورتی اجتناب ناپذیر است که به طلاب جوان، فضلای نوآور و چهره‌ های خلاقی که تسلط بر مبانی دارند، میدان داده شود تا بتوانند نظریاتشان را بر اساس مبانی اسلامی بیان کنند و ممکن است مخالفانی هم داشته باشد که اشکالی ندارد. ممکن است افرادی باشند که این نظر را قبول نداشته باشند. مرحوم شیخ انصاری که در مکاسب بحث می ‌کنند، نظرات مختلف فقها را بیان می ‌کنند. گاهی نظراتی را بیان می ‌کنند که با نظر خودشان ۱۸۰ درجه مخالفت دارد و گاهی نظرات بزرگانی را بیان می ‌کنند که حتی برخلاف مشهور است، اما مستند به اسنادی است و مبتنی بر ادله ای بیان شده است و قابل نقد هم هست و اشکالی ندارد. ما باید میدان بدهیم که نظرات بیان شوند و این نظرات از طریق صاحب نظران دیگری که احیاناً حرف دارند یا قبول ندارند نقد شود. اصلاً نقد برای همین است و نقد و نقادی را از حوزه آموختیم. اِنْ قُلْت و قُلْتُ از ویژگی‌ های حوزه و درس حوزوی است. من، هم با حوزه ارتباط داشتم، و هم با دانشگاه؛ هم در دانشگاه تدریس می ‌کردم، و هم با دوستان طلبه مباحثه‌ هایی داشتم. من با روح نقادی، سؤال کردن، اشکال گرفتن و نقد کردنی که در حوزه وجود دارد در دانشگاه کمتر مواجه بودم و این روحی است که اساتید ما به ما آموختند. یعنی بزرگان و فقهای ما به ما آموختند که مطلب را با برهان بپذیرید؛ اگر در جایی دیدید برهان دقیق نبود، اشکال کنید، بروید دنبال یافتن راهکار. مثال معروفی است که گاهی یک کسی که زیاد اشکال می ‌کند، می ‌گویند بندۀ خدا! این‌قدر نگو، ایشان که قم و حوزه نرفته و درس طلبگی نخوانده است. این از ویژگی‌ ها و جهات مثبت نظام طلبگی است که به طلبه رشد می ‌دهد و روحیۀ نقد و نقدپذیری می ‌دهد. ما خیلی وقت‌ ها اساتیدمان که نکته ای را می ‌گفتند، در درس چیزی نمی ‌گفتیم، بعد دنبالشان راه می ‌افتادیم و تا در منزل خدمتشان می ‌رفتیم و گاهی پشت درِ منزل دقایقی ایشان را معطل می ‌کردیم که سؤالی را مطرح کنیم که به این دلایل، این حرفی که زدید قابل قبول نیست. ایشان هم با آغوش باز می ‌پذیرفتند. گاهی هم متوجه نبودیم و معلوم می ‌شد ما ‌بی‌دقتی کردیم، اما هیچ گاه در ذوق ما نمی ‌زدند و کاری نمی ‌کردند که طلبه از سؤال و نقدی که کرده پشیمان شود؛ بلکه به او میدان می ‌دادند تا فکرش بالنده شود. بالندگی فکر در گرو میدان دادن به نقد و نقدپذیری است. من فکر می ‌کنم در حوزه‌ های ما سلوک سلف صالح بر این بوده است که نقد و نقدپذیری، نظریه و نظریه پردازی و نقد نظریات را به ما و طلاب آموخته اند و باید این را به برکت انقلاب اسلامی و نیازمندی که جهان اسلام دارد، روز به روز بالنده تر کنیم. به نظر من امروز خواست رهبری معظم انقلاب اسلامی هم همین است، اما به صورت برنامه ریزی شده؛ یعنی کار هدفمند باشد. ما به نگاهی در حوزه نیازمندیم که جزمیت علمی داشته باشد و بهره‌مند از عزم عملی و دارای حزم و دوراندیشی باشد تا بتواند هرچه بیشتر به سامان برسد.

اما از بیرون که نگاه می ‌شود، برخی معتقد هستند که در بعضی از لایه‌ های حوزه گویا هنوز این باور ایجاد نشده که انقلاب شده است! آیة ‌الله مشکینی اول انقلاب با آقای منتظری و شهید بهشتی وارد مسائلی می ‌شوند که نیاز روز است؛ مثلاً اصلاحات ارضی، و به عنوان یک مسئلۀ فقهی و حکومتی ورود می ‌کنند، نظر می ‌دهند و در شورای انقلاب تبدیل به قانون می ‌شود. اما این گونه ورودهای عالمانه و کاربردی، امروز کمتر دیده می ‌شود. آیة ‌الله سیستانی هم به یکی از آقایان گفته بودند که تعجب می ‌کنم چرا درس خارج‌ های شما در ایران مطابق با نیازهای حکومت اسلامی نیست و معمولاً اکتفا به مسائل قدیم است.

همین طور است. البته قم به برکت انقلاب، گام‌ های بسیار خوبی برداشته است، ولی به نظر من این گام‌ ها لازم بوده، اما کافی نیست. باز هم نیازمندی فوق العاده است، به خصوص که با حرکت بیداری اسلامی، انقلاب اسلامی ما الگو شده است و یکی از بحث‌ های مهم الگو شدن انقلاب اسلامی ما این است که باید برای ادارۀ اقتصاد، سیاست، و اجتماع در ابعاد مختلف و پاسخ به بسیاری از سؤالات نسخه داشته باشیم. ما در قوۀ قضائیه ـ ‌که فقهای ما خیلی در فقه کار کرده اند ـ وقتی فقه می ‌خواهد بیاید حکومت کند و در پرونده‌ ها حکم کند و در موارد مختلف نظر بدهد و این نظرات باید کاملاً منطبق بر فقه و مبانی فقهی باشد، لازمه اش این است که قاضی ما دقیقاً بر اساس فقه بداند در فلان پرونده چه باید کند. ما امروز سؤالاتی که فقط در دستگاه قضائی داریم، شاید هزاران سؤالی است که توسط معاونت آموزش قوۀ قضائیه به حوزۀ علمیۀ قم خدمت مراجع و علما فرستادیم و علما دارند نظر می ‌دهند. البته پاسخ‌ های بسیاری از آن‌ ها آمده و باز هم می ‌آید. ما در فقه اسلامی بن بست نداریم، پاسخ داریم: فقط باید بحث شود. با اینکه در حدود، قصاص، تعزیرات، قانون مجازات اسلامی و قضای اسلامی بسیاری از مسائل حل شده است، اما با همۀ این حرف‌ ها وقتی فقه حکومت می ‌کند و موارد جدیدی وارد می ‌شود و پرونده‌ های جدید، سؤالات جدیدی اقتضا می ‌کند و بعضاً جواب این سؤالات باید توسط فقهای بزرگوارْ بحث، و نظریه داده شود و اعلام نظر کنند تا بشود در این باره مشکل قضات حل شود. من فکر می کنم الان هزاران سؤال هست که به برکت انقلاب اسلامی فقها بحث کرده اند و پاسخ‌ هایش روشن شده و سؤالات بسیار دیگری هست که در طریق روشن شدن است که إن شاء الله بتواند برای دستگاه قضایی منشأ اثر و برکات باشد.

ویژگی بارزی که دربارۀ آیة ‌الله مشکینی اشاره فرمودید، تواضع در عین مقام علمی، زهد و تقوا و اخلاق است. اوج این تواضع را در مقابل حضرت آقا بعد از رهبری ایشان می ‌بینیم. از آن طرف، کسانی را می ‌بینیم که شاید مقداری هم نداشته باشند، ولی بر اثر تحول و تغییر روزگار، به آن‌ ها اقبالی می ‌شود و امر بر آن‌ ها مشتبه می ‌‌شود.

در دورۀ ریاست آیة ‌الله مشکینی بر مجلس خبرگان رهبری، امام بزرگوارمان رحلت می ‌کنند و قرار است مجلس خبرگان یک تصمیم بسیار تعیین کننده و سرنوشت ساز برای نظام و انقلابی بگیرد که ثمرۀ خون شهدا در طول تاریخ اسلام است. انقلابی که بسیاری از علما، صلحا، بزرگان، مؤمنین و مؤمنات در طول صدها سال بعد از حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام چشم دوخته اند به اینکه نظامی مبتنی بر دین پا بگیرد و امام امروز آمده‌اند عَلَم را برافراشتند و قانون اساسی تصویب شده، نهادهای انقلاب اسلامی شکل گرفته است، همۀ دشمنان این انقلاب و نظام در جنگ تحمیلی به ‌رغم خواستشان ـ‌ که «الکفر ملة واحده» ـ در مقابل این انقلاب و نظام شکست خوردند و امروز پس از گذشت ده سال از رهبری امام بزرگوارمان، امام رحلت کردند و امام بین مردم نیست. حالا قرار است پرچم را بسپارند به رهبری که بتواند این راه بسیار دشواری که تاکنون طی شده است، ادامه بدهد. ریاست مجلسی که قرار است چنین تصمیمی بگیرد، با آیة ‌الله مشکینی است. تصمیم مجلس خبرگان برای رهبری مقام معظم رهبری، تصمیمی بسیار مهم و سرنوشت ساز بود. شاید در همان ۲۴ ساعت اول، بعد از رحلت امام وقتی این تصمیم اعلام شد، همۀ مردم شادمان شدند و مخلصین و نخبگان، به اینکه چه خواهد شد امیدوار، و همۀ دشمنان ناامید شدند. بعد از رهبری مقام معظم رهبری شاید بتوان گفت رئیس محترم مجلس خبرگان، آیة ‌الله مشکینی، از علمایی بودند که بیشترین سهم را داشتند که سِمَتی که به رهبری معظم انقلاب محول شده است، بتواند با موفقیت دنبال شود. در خلوت و جلوت، وظیفه شان را انجام می ‌دادند. آنچه‌ از آیة ‌الله مشکینی سراغ داریم، خطبه‌ های نماز جمعۀ ایشان است، یا جلساتی که احیاناً در رادیو و تلویزیون منعکس شده است، اما این‌ ها بخشی از حمایت‌ های ایشان و بخشی از ولایت مداری ایشان است. بخش دیگر آن است که آیة ‌الله مشکینی به عنوان پشتوانه ای عظیم، ‌چون در جایگاه ریاست خبرگان است و چهره ای کم نظیر در جامعۀ اسلامی ما و جهان اسلام است و همه می ‌خواهند بدانند نظر ایشان چیست‌، نه فقط به عنوان یک حامی، بلکه به عنوان کسی که مردم احساس کنند که ایشان خودْ یکی از کسانی است که تابع محض مقام معظم رهبری است حرکت کردند. یک وقت می ‌گوییم آیة ‌الله مشکینی تابع است، و یک وقت می ‌گوییم حامی است. به نظر من، جلوۀ بیرونی نقش آیة ‌الله مشکینی این است که آیة ‌الله مشکینی حالا که معلوم شد رهبر معظم انقلاب، آیة ‌الله ‌العظمی خامنه ای ـ حفظه ‌الله ‌تعالی ـ شده است، همان طور که در جلسات خبرگان و نشست‌ ها هم دیدیم، خودشان را تابع امر ولایت می ‌داند که آقا! ما تابع امر شما هستیم و این سخن غیر از بحث حمایت و فراتر از آن است. یک وقت می ‌گوییم فلان آیة ‌الله یا فلان نخبۀ علمی، یا فلان چهره، حامی رهبری است. اصلاً این نیست و ایشان خودشان را تابع رهبری می ‌دانند و می ‌گویند امروز شما در جایگاه رهبری قرار دارید و بنده هم یکی از کسانی هستم که خودم را تابع شما می ‌دانم. آیة ‌الله مشکینی حقیقتاً یک چهرۀ ولایت مدار و ولایت پذیر است؛ ‌نه ولایت شعار، چون بین افراد ولایت شعار و ولایت مدار فرق است. یعنی چه در زمان امام و چه در زمان مقام معظم رهبری، خودشان را در جایگاه تابع امر ولایت می ‌بینند و به دیگران می ‌گویند بدانید سعادت این کشور در آن است که همه، تابع ولی امر مسلمین باشند.*


  * . برگرفته از ویژه نامۀ جوان، مرداد ۱۳۹۱.

 [۱]. ر.ک: مشکاة الأنوار، ص۳۲۶ ـ ۳۲۷.

 [۲]. علل الشرایع، ص۱۵۱.

 [۳]. قرب الإسناد، ص۷۷، از امام صادق علیه السلام.

 [۴]. ر.ک: نهج البلاغة، صبحی صالح، ص۱۵۶.