تاريخ : 1/21/2014 12:00:00 AM
کد مطلب: 181
حجة الاسلام والمسلمین محمود شریفی اقدم

حجة الاسلام والمسلمین محمود شریفی اقدم

در باره شخصیت مرحوم آقای مشکینی، باید گفت ایشان با توجه به ویژگی‏ هایی که داشتند، در رده علمای کم نظیر و بلکه بی نظیر قرار گرفته است. آن مرحوم، شخصیتی پرهیزکار، متقی، شجاع، ساده زیست و پر کار بود. کسانی که در حوزه علمیه بودند، با فعالیت‏ ها و تلاش‏ های فراوان ایشان، در زمینه‏ های مختلف سیاسی و علمی آشنا بودند.

شاید اولین چیزی که از ایشان به ذهن انسان می ‏آید، مسائل خودسازی و برنامه‏ های اخلاقی باشد، که ایشان معمولاً در حوزه داشته‏اند. علاوه بر این که ایشان در اخلاق، مرد عمل بود، بحث‏ های اخلاقی ایشان نیز در حوزه مشهور بوده است. یادم می ‏آید که از سال‏ های ۴۶ و ۴۷، که وارد حوزه علمیه قم شدم، با درس‏ های اخلاقی ایشان، در مدرسه حقانی و بعداً در مسجد فاطمیه و مسجد اعظم، آشنا شدم (مسجد فاطمیه، در حال حاضر، محل اقامه نماز حضرت آیة الله‏ بهجت است). آقای مشکینی، در مسجد اعظم، درس اخلاق عمومی داشتند و فضلا و بزرگان، از محضر درس ایشان استفاده می ‏کردند. تمام حوزویان، به خاطر شناختی که از ایشان داشتند ـ و می ‏دانستند که ایشان مرد عمل است و هر چه می ‏گوید به آن عمل می ‏کند ـ در درس ایشان شرکت می ‏کردند، تا جایی که در مسجد فاطمیه با کمبود جا و فضا مواجه شدند، و درس اخلاق ایشان به مسجد اعظم منتقل شد. شبستان مسجد اعظم، پر از کسانی بود که در محضر ایشان، روی زمین زانو زده بودند و استفاده می ‏کردند.

خاطرات و مطالب جالبی، از درس اخلاق ایشان در ذهن من هست، که به یکی از آنها اشاره می ‏کنم. ایشان در یکی از جلسات درس اخلاق ـ که در مسجد فاطمیه برگزار می ‏شد ـ وقتی به آیه شریفه (مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا)[۱] رسیدند، خاطره ای از خودشان نقل کردند. گفتند که: «روزی در اوائل طلبگی، به یک طلبه نیازمند برخورد کردم. پنج ریال داشتم که به او دادم. به حرم رفتم و در آن جا، کسی به من پنج تومان داد. در راه منزل، به طلبه دیگری برخورد کردم که نیازمند بود. من پنج تومان خودم را به او دادم و در مقابل این کار، در برخورد با شخص دیگر، پنجاه تومان به من رسید». البته ایشان، چیزی بیشتر از این نقل نکردند، ولی به نظر می ‏رسید حوادث دیگری هم در این بین بود، که ایشان آن را ذکر نکردند.

باید گفت که درس اخلاق ایشان، برای طلاب بسیار سازنده بود، و هر کس در آن زمان در درس اخلاق ایشان شرکت می ‏کرد، از ایشان استفاده می ‏کرد.

موضوع دیگری که در زندگی ایشان به چشم می ‏خورد، و جالب به نظر می ‏رسد، این است که ایشان بسیار ساده زیست بود، و در عمل، به طلاب و روحانیون درس می ‏داد. یادم می ‏آید وقتی ایشان به ماهان کرمان تبعید شد، دسته ای از طلبه‏ ها از مرحوم قدوسی خواسته بودند که آنها را برای تبلیغ، به کرمان بفرستد. از جمله کسانی که از مدرسه حقانی، توسط شهید قدوسی برای تبلیغ در کرمان معرفی شدند، بنده بودم. من همراه شش یا هفت نفر، عازم شدیم و سه ـ چهار روزی در منزل شخصی مرحوم مشکینی بودیم، تا جای تبلیغمان مشخص شود. منزل ایشان بسیار ساده بود. از نظر غذایی هم واقعاً ساده بود، و بیشترِ ناهارهایی که آن جا خدمت ایشان بودیم، یا آبگوشت بود یا عدس پلو. حتی بعد از انقلاب هم ـ اگر نسبت به قبل از انقلاب، ساده تر نبود ـ وضعیت بهتری نداشت. این برای همه بخصوص برای طلبه‏ ها الگو بود. ایشان در مسائل اخلاقی، شخصی و عبادی الگو بود.

مرحوم آقای مشکینی، در مسائل سیاسی هم فعالیت زیادی داشت، و الگو بود. یادم است در اولین اعلامیه‏ هایی که امام رحمه الله نوشته بودند، اولین یا دومین کسی که امضا کرد، مرحوم مشکینی بود. در یکی از راهپیمایی‏ ها در قم وقتی راهپیمایی از کنار بازار شروع شد، و مردم به راه افتادند ـ با آن که روزهای خطرناکی بود ـ ایشان جلوی جمعیت قرار گرفت. جمعیت به طرف خیابان آذر و بیمارستان نکویی حرکت می ‏کرد، که راه‏ ها بسته شد، و تانک‏ ها جلوی مردم را گرفتند، ولی مرحوم مشکینی، همچنان جلوی راهپیمایی قرار داشت. ایشان در اوج نهضت امام رحمه الله، یا در تبعید بود و یا در زندان، و رژیم نمی ‏دانست با ایشان چه کند. اگر ایشان را تبعید نمی ‏کرد، در قم مثمر ثمر بودند، و اگر تبعید می ‏کرد، به حرکت و فعالیت می ‏پرداخت و مردم را بیدار می ‏کرد.

یادم است وقتی ایشان به گلپایگان تبعید شد، و حتی وقتی در ماهان کرمان بود، نماز جمعه را اقامه می ‏کرد. با اخلاص و شجاعت کامل، برای خطبه خواندن آمد، و آن روز شمشیر به دست گرفته بود. بحث آن روزِ ایشان، فساد جامعه و بخصوص، فساد جوانان آن روزها بود. ایشان راه کارهای براندازی فساد را برشمرد و فرمود: «یکی از راه‏ هایی که همه می ‏دانید و من نمی ‏توانم آن را به زبان بیاورم و اگر بگویم، من را از این جا که در تبعید هستم، شاید به کویری ببرند که هیچ کس نتواند با من تماس داشته باشد ...» و البته همه فهمیدند، که باید رژیم را ساقط کنیم تا فساد ریشه کن شود.

ایشان در طول زندگی، فردی پرتلاش بود، و از اوقاتش بخوبی استفاده می ‏کرد. حتی نقل می ‏کنند که ایشان، مکاسب را موقعی مطالعه می کرد و می ‏فهمید که وقت غروب بود. در این موقع، اکثر آقایان طلبه‏ ها، بیشتر وقتشان تلف می ‏شد، ولی ایشان در همین اوقات، در حجره اش می ‏نشست و مکاسب را مطالعه می ‏کرد. ایشان در آن درس، نیازی به استاد نداشته است.

مرحوم مشکینی، در زمینه های مختلف، حتی به تلخیص بعضی از کتاب‏ ها می ‏پرداخت؛ مثلاً تلخیص رسائل به نام الرسائل الجدیدة در حوزه چاپ شده است. کتاب‏ های متعدد دیگری، در زمینه‏ های مختلف اجتماعی و اخلاقی جمع آوری و تألیف کرده است. اولین کتاب اخلاقی ایشان، به نام المواعظ العددیة بود. ایشان در این کتاب، احادیثی را جمع آوری نموده که با موضوع ادب شروع می ‏شود. در مقدمه آن کتاب، مطالب جالبی دارد که درباره علت تألیف آن است. می ‏فرماید: «وقتی ما بین مردم و اقوام و آشنایان می ‏رفتیم، می ‏دیدیم که آنها وقتشان را با غیبت پر می ‏کنند. من این کتاب حدیثی را نوشتم، تا در جلسات بخوانم، که هم غیبت پیش نیاید، و هم مردم از احادیث آن استفاده کنند». این کتاب، جای خودش را باز کرد، و آیة الله‏ جنتی آن را به نام نصایح ترجمه کرده است. آقای احمدی میانجی هم بر آن حاشیه و توضیح نوشته، که بارها چاپ شده است.

ایشان با تمام وجود، از اول طلبگی، در پی خودسازی و بالا بردن سطح معنوی خودش و دیگران بود.

خداوند روح ایشان را با ائمه هدی و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و امام راحل محشور کند، و به ما توفیق پیروی از این الگوی خوب را بدهد.


[۱]. سورۀ انعام، آیۀ ۱۶۰.