تاريخ : 1/21/2014 12:00:00 AM
کد مطلب: 183
حجة الاسلام و المسلمین محمّدرضا فاکر رحمه الله

حجة الاسلام و المسلمین محمّدرضا فاکر رحمه الله

شخصیت استاد بزرگوار، حضرت آیة الله‏ مشکینی (رضوان الله‏ تعالی علیه) شخصیت ممتازی بود. ایشان از نظر اخلاق فردی و اجتماعی، نمونه «مشار بالبنان» بودند. از نظر اخلاق فردی، به هیچ وجه نظرها و تمایلات شخصی خودشان را بر احکام الهی و آن چه وظایف الهی و اسلامی بود، ترجیح نمی ‏دادند، و این مطلب در سراسر زندگی ایشان مشهود بود.

از نظر اخلاق اجتماعی، هرگز استعلا و خودبیانی در وجود ایشان راه نداشت، و هرگز سعی نمی ‏کردند خودشان را از کسی برتر بدانند یا خود را از کسی جلوتر بیندازند.

ایشان در مسائل علمی کار کرده بودند. در مسائل انقلاب، فداکاری و از خودگذشتگی می ‏کردند. تقریباً می ‏شود گفت اغلب یا تمامی حالات عمر ایشان، در توجه به خدای تبارک و تعالی و انجام وظیفه می ‏گذشت، و از عمرشان حداکثر استفاده را در جهت عبادت خداوند انجام دادند.

من چند نمونه از اموری که در زندگی ایشان پیش آمد، که نشان دهنده خلوص نیت و اخلاص در عمل و فناء فی الله‏ ایشان بود، عرض می ‏کنم.

ایشان در ایام تحصیل، بعد از آن که سطوح عالیه را گذراندند و وارد درس خارج شدند، جزء اصحاب درس مرحوم آیة الله‏ داماد بودند، و در درس ایشان شرکت می ‏کردند. معمولاً آقایانی که در درس یک استاد شرکت می ‏کنند، به آن استاد علقه و علاقه ای پیدا می ‏کنند و در موضع گیری‏ هایشان آن علقه و علاقه را نشان می ‏دهند؛ مثل شاگردان بعضی اعاظم که حتی خط مشی سیاسی شان را هم تحت تأثیر استادشان انتخاب کرده اند. ولی مرحوم آیة الله‏ مشکینی، به محض این که حضرت امام وارد انقلاب شدند و شروع به اعلامیه دادن و موضع گیری کردن در برابر نظام طاغوت کردند، بدون هیچ درنگی از امام تبعیت کردند. ایشان تا آن زمان، درس حضرت امام نرفته بودند و فقط در ایامی که امام در نجف بودند، در درس امام شرکت می ‏کردند. ولی برای موضع گیری سیاسی خودشان، منتظر تشخیص و اعلام نظر سایر اساتیدشان نماندند، و به طور جدی و با تمام وجود، پشت سر امام قرار گرفتند و از امام عمیقاً تبعیت کردند.

نمونه دوم را عرض کنم. ایشان مدت ها (شاید حدود چهارده سال) با یکی از آقایان علما، هم بحث بودند. چهارده سال با کسی هم بحث بودن و نشست و برخاست داشتن، زمان کمی نیست. ولی به محض این که امام (رضوان الله‏ تعالی علیه) مطلبی را نسبت به آن آقا فرمودند، ایشان بدون درنگ از امام تبعیت کردند، و آن دوستی چهارده ساله، مانع نشد که ایشان در موضع گیری در آن مسئله مهم و بزرگ، تردید کنند. من در آن روزهایی که این بحران در کشور بود، به طور خصوصی خدمت ایشان رسیدم، و دیدم که ایشان در برابر آن دوست چهارده ساله خودشان موضع گیری رسمی و قلبی دارند، و به طور کامل پشت سر حضرت امام قرار گرفتند.

نمونه دیگری از خلوص و اخلاص ایشان ذکر کنم. می ‏دانید که در یک دوره از انتخابات ریاست جمهوری، جناب آقای ناطق نوری و جناب آقای ری شهری کاندیدا بودند. جناب آقای ری شهری، از نظر فضل، سوابق، تقوا و جهات دیگر، شخصیت ممتازی هستند و همه ما ایشان را می ‏شناسیم. من در دوران طلبگی، مدتی با ایشان هم بحث بودم، و شاید بیشتر از خیلی‏ ها خصوصیات بارز اخلاقی آیة الله‏ ری شهری را بدانم. ایشان داماد آیة الله‏ مشکینی هستند. ولی حضرت آیة الله‏ مشکینی تشخیص دادند مصلحت این است که همه از یک نفر پشتیبانی کنند، و آن کسی که بیشتر در این جهت احتمال موفقیت داشت، آقای ناطق نوری بود. آقای مشکینی، هرگز به این توجه نکردند که آیة الله‏ ری شهری، گذشته از علم و تقوا، با ایشان مناسبت خانوادگی دارد، پس ایشان از داماد خودشان حمایت کنند. وقتی دیدند که مصلحت نظام در این است که همه در یک جا جمع شوند، ایشان به طور رسمی و علنی، وظیفه خودشان را انجام دادند. در صورتی که ایشان از کسانی بودند که به طور جد و عمیق، نسبت به آیة اللّه‏ ری شهری علاقه مند بودند، و این علاقه تا پایان عمرشان ادامه داشت. این موارد، نشان دهنده آن است که در مقام تصمیم گیری و انجام وظیفه، مسائل شخصی و نفسانی خودشان را دخالت نمی ‏دادند، و هر چه وظیفه الهی‏ شان بود انجام می ‏دادند. معنی خلوص نیت و اخلاص در عمل همین است، و این از نقاط بارز در زندگی استاد بزرگوار ما، حضرت آیة الله‏ مشکینی بود.

من از نظر تلمّذ، خیلی کم از محضر ایشان استفاده کردم، ولیکن همان مقدار آثار روحی و معنوی که افاضه فرمودند، و من توانستم بهره برداری کنم، از یاد رفتنی نیست. اینها، مراتب خلوص و اخلاص ایشان در تصمیم گیری‏ ها بود.

در بعضی از موارد دیگر، ما بیش از این خلوص و اخلاص را می ‏بینیم؛ مثلاً یکی از دوستان ما نقل می ‏کرد که در اوائل پیروزی انقلاب، یا چند روزی که به پیروزی انقلاب مانده بود، جوان‏ های متدین در تهران، دسته‏ های مختلفی در مساجد تشکیل داده بودند. آنها شب‏ ها در بعضی جاها، به خاطر احتمال خطراتی از ناحیه بعضی از باقی مانده‏ های نیروهای شاه، یا به خاطر این که پلیس‏ ها وظیفه خود را انجام نمی ‏دادند و ممکن بود که عده ای از خانه‏ ها دزدی کنند، ماشین‏ ها را کنترل می ‏کردند و کنترل امنیت محله‏ های تهران و شهرهای بزرگ را بر عهده داشتند. ایشان می ‏گفت که آیة الله‏ مشکینی، در همسایگی یکی از این مساجد بودند و از این مسئله آگاه بودند. ایشان فرمودند: «حالا که وظیفه این است که امنیت شهر، توسط نیروهای مردمی حفظ شود، من هم که کاری ندارم، شب‏ ها همراه این جوان‏ ها لباس می ‏پوشم و در امنیت شهر شرکت می ‏کنم». ایشان لباس پوشیده بودند و همراه این جوان‏ ها ـ که به منزله فرزندان ایشان محسوب می ‏شدند ـ در نقطه ای آمده بودند و به امنیت شهر کمک می ‏کردند. بعد، عده ای آمده بودند و از ایشان درخواست کرده بودند که شما تشریف نیاورید، و به هر حال مانع شده بودند. این که یک عالم بزرگوار و استاد حوزه علمیه، و شخصیت عالی مقامی که در آن وقت، حداقل در بین متدینین و حوزه‏ های علمیه، مشهور بودند، بیایند و لباس بسیجی بپوشند و در خیابان بایستند و از امنیت شهر در آن ایام حراست کنند، نشان دهنده شخصیت بی هوا و هوس و بدون منیت ایشان است، و این از نقاط بارز زندگی ایشان بود.

وقتی که روحانیون یا مردم، در روزهای نزدیک پیروزی انقلاب در دانشگاه تهران تحصن کردند ـ که مرحوم شهید منتظری و عده زیادی از روحانیون جوان در آن تحصن شرکت کرده بودند ـ مرحوم آیة الله‏ مشکینی با این که استاد همه آنها حساب می ‏شدند و شخصیت بارزی بودند، برای شرکت در آن تحصن، هیچ ابایی نداشتند و این کار را انجام دادند. یا در تحصنی که در دوران حاکمیت اصلاح طلبان، برای دفاع از آیة الله‏ مصباح یزدی در مسجد اعظم قم برگزار شد ـ و طلاب جوان و بسیاری از جوان‏ های متدین در آن تحصن شرکت کردند ـ ایشان بدون هیچ دغدغه ای شرکت کردند، صحبت کردند و از آیة الله‏ مصباح یزدی دفاع کردند و آن چه را وظیفه خودشان احساس کرده بودند، انجام دادند. همه اینها، نشان دهنده یک نوع خلوص و اخلاص ممتازی است که در حضرت آیة الله‏ مشکینی بود. همین اخلاص باعث شده بود که نفوذ کلام و تأثیر بیان ایشان در مردم به قدری زیاد باشد که کمتر کسی پای یکی از خطبه‏ های نماز جمعه ایشان بنشیند و تحت تأثیر واقع نشود. اینها همه از آثار وجودی ایشان بود.

از نظر آثار سیاسی و اجتماعی، امضاء ایشان پای اعلامیه‏ هایی که در طول تاریخ انقلاب صادر می ‏شد، همیشه نقطه اتکا و اعتمادی برای متدینین بود که آنها را دنبال این اعلامیه‏ ها و محتوای آنها می ‏کشاند. تبعیدهای مکرر ایشان به گوشه و کنار این کشور، در شهرهای مختلف، نشان دهنده نفوذ کلام ایشان در مردم بود. وقتی ایشان به یک شهر تشریف می ‏آوردند و مدتی در آن جا می ‏ماندند، شخصیت، وقار، ایمان و اخلاص ایشان آن قدر در مردم اثر می ‏گذاشت که ساواک مجبور می ‏شد فوراً جایگاه تبعید ایشان را عوض کند، و از گوشه ای به گوشه ای دیگر منتقل کند.

بعد از رحلت امام، ایشان نقش بسیار بارزی در تثبیت رهبری مقام معظم رهبری داشتند؛ چه در مجلس خبرگان ـ که ایشان ریاست آن جا را از ابتدا داشتند ـ و چه در خطبه‏ های نماز جمعه، وقتی مردم می ‏دیدند که شخصیتی مثل آیة الله‏ مشکینی خودشان را ملزم به تأیید، ترویج، تثبیت و دعا کردن مقام معظم رهبری می ‏دانند، اطمینان خاطری برای مردم به وجود می ‏آمد، که جلوی بسیاری از امواج تبلیغاتی دشمنان و افراد مُخلّ نظام اسلامی را می ‏گرفت. در شورای بازنگری قانون اساسی هم، ایشان نقش مهمی در اصلاح قانون اساسی داشتند.

هر گوشه از زندگی ایشان را که در نظر می ‏گیریم، مراتب اخلاص، اعتقاد، مجاهدت و جهاد ایشان، قبل و بعد از انقلاب، برای همه ما درس است.

امیدوارم که بتوانیم از این استاد بزرگوار و روح پرفتوح این عالم ربانی و مخلص در راه جهاد و اجتهاد، استفاده کنیم، و سعی کنیم خودمان را به ایشان نزدیک کنیم، و همان خصوصیات و صفات و اخلاقیات را در خودمان احیا کنیم، و برای دنیا و آخرت خودمان، توشه ای از صفات این مردان الهی برداریم.