تاريخ : 2/18/2014 12:00:00 AM
کد مطلب: 212
حجة الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی

حجة الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی

حوزه علمیه قم، در طول شصت سال گذشته، مرحوم آیة الله‏ مشکینی را یک استاد عالی مقام در فقه، اصول، تفسیر، و بویژه در اخلاق و عرفان می ‏شناسد. مرحوم آیة الله‏ مشکینی، به ابی ذر حوزه معروف بود. حوزه علمیه قم، یکی از سرمایه‏ های بزرگش را از دست داد. پایه ای که حوزه‏ های دینی بر آن استوار است، پایه اخلاق، عرفان و فضائل اخلاقی است، و اگر اساتید بزرگ اخلاق و عرفان در حوزه‏ ها نباشند، دیگر نمی ‏توان گفت: «حوزه مقدسه علمیه». حوزه‏ ها، این تقدس را از آن اخلاق و عرفان کسب می ‏کنند، که اساس است. آن اساس است که بر همه چیز مقدم است. فقه و اصول و تفسیر هم برای همان است. اساساً همه تلاش‏ ها برای آن است که: «إنّما بُعثتُ لاُِتمِّمَ مکارم الاخلاق». اساس نبوت و بعثت هم برای این بوده است.

مرحوم آیة الله‏ مشکینی، استادی نبود که اخلاق را فقط بیان و تبیین کند. او، اول خود متخلق و ساخته شد، و اول خود عمل کرد، بعد آنها را برای دیگران بیان کرد. بیان امیرالمؤمنین (سلام الله‏ علیه) این است: «أَیهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللهِ مَا أَحُثُّکمْ عَلَی طَاعَةٍ إِلاَّ وَ أَسْبِقُکمْ إِلَیهَا وَ لاَ أَنْهَاکمْ عَنْ مَعْصِیةٍ إِلاَّ وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکمْ عَنْهَا».[۱] فرمود: «آن چه من گفتم انجام بدهید خود، اول انجام داده بودم، و آن چه گفته بودم نکنید، خود قبلاً ترک کرده بودم». مرحوم آیة الله‏ مشکینی چنین بود. البته من این بیان را مستقیماً از ایشان نشنیدم، ولی خیلی از شاگردانش می ‏گویند که ایشان، در درس اخلاقش، بارها این را گفته که: «آن چه من می ‏گویم، اگر عمل نکرده باشم نمی ‏گویم. آن چیزی را می ‏گویم که قبلاً به آن عمل کرده باشم». ایشان کسی بود که سراسر زندگی اش، زهد و تقوا و پاکدامنی و وارستگی بود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می ‏کند که حواریون، از عیسی مسیح علیه السلام سؤال کردند که: «مَنْ نُجالِس؟؛ با چه کسانی معاشرت کنیم؟». این بیان عیسی مسیحی است، که پیامبر عظیم الشأن اسلام هم پای آن را امضا کرده است. عیسی مسیح علیه السلام فرمود: «مَنْ یذَکرُکم الله‏ رُؤیَتُه: آن کسی که دیدن سیمای او، شما را به یاد خدا می ‏اندازد»، «و یزیدُ فی علمِکمْ مَنطِقُهُ؛ بیانش، منطقش، علم شما را می ‏افزاید»، «و یرَغِّبُکمْ فی الآخِرَةِ عَمَلُهُ[۲]؛ رفتارش، به گونه ای است که شما را به آخرت دعوت و ترغیب می ‏کند». به راستی، مرحوم آیة الله‏ مشکینی چنین بود. واقعاً وقتی آدم در کنار این مرد می ‏نشست، و به سیمایش نگاه می ‏کرد، نگاهش به طلبه‏ ها، نگاه رئوفانه یک پدر بود.

من جزو طلبه‏ هایی بودم که افتخار دارم از ۴۷ سال پیش، در محضر ایشان بودم، و در درس اخلاق ایشان شرکت می ‏کردم. همواره تا این ماه‏ های آخر ـ که در مجلس خبرگان رهبری ایشان را زیارت کردیم و از سخنانش بهره بردیم ـ سیمای پر از مهر و عطوفتش، انسان را به یاد خدا می ‏انداخت. کلماتش، سخنانش، همواره بر علم و دانش انسان می ‏افزود، و عملش، ـ چه آنها را که می ‏دیدیم و چه آنها را که می ‏شنیدیم ـ انسان را از دنیا و دنیاپرستی و حب دنیا جدا می ‏کرد، و به آخرت رهنمون می ‏ساخت.

آنها که شاگرد اصول و فقه آیة الله‏ مشکینی بودند، از روانی بیانش و از دسته بندی کردن مطالبش، سخن‏ ها می ‏گویند. یکی از علمای بزرگ و از اعضای خبرگان می ‏گفت: «من شصت سال پیش، شاگرد رسائل ایشان بودم. این درس را بسیار منظم و دسته بندی شده می ‏گفتند». کسی که رسائل می ‏خواند، هنوز در اصول، مبتدی است. و تازه پای درس رسائل و فرائد الاُصول شیخ اعظم و شیخ بزرگ آمده است. این عالم بزرگ می ‏گفت ایشان حرف‏ ها را منظم، و آن چنان بیان می ‏کرد، که شاگرد را خسته نمی ‏کرد، و برای همه قابل فهم هم بود.

یکی از ویژگی‏ های مرحوم آیة الله‏ مشکینی، بیان روان بود. ایشان در منبر، درس اخلاق و خطبه نماز جمعه بیان روانی داشت.

همچنین، ایشان از حدود شصت سال پیش، یک استاد سطوح عالی در حوزه علمیه قم بود، که فوق العاده، به درس و تدریسش پایبند بود. یکی از شاگردان کفایه ایشان نقل می ‏کند که: «در دهه ۳۰، موقعی که همسر آیة الله‏ مشکینی فوت کرد، ما به محل درس آمدیم. طلبه‏ ها گفتند بعید است ایشان بیاید. همسرشان دیشب رحلت کرده، و قاعدتاً الان برای تشییع جنازه رفته اند. همان طور که داشتیم از مسجد خارج می ‏شدیم، دیدیم استاد در حالِ آمدن است. مرحوم آیة الله‏ مشکینی رسید و سلام کرد و نشست. گفتیم: ”آقا! ما شنیدیم برای شما حادثه ای پیش آمده، و همسرتان مرحوم شده اند“. ایشان گفت: ”بله. اما من فکر کردم طلبه‏ ها از راه دور می ‏آیند، و به امید درس، این جا جمع می ‏شوند. اگر امروز درس را تعطیل کنم، می ‏ترسم وقت آنها را تلف کرده باشم؛ لذا درس را می ‏گویم و بعد، برای کفن و دفن و تشییع جنازه می ‏روم“. ایشان آن روز هم درس کفایه را گفت و بعد از درس، ما شاگردها، با استاد به تشییع جنازه رفتیم».

این روح بلند و آرامش، یکی از ویژگی‏ های آیة الله‏ مشکینی بود. ما، این گونه ویژگی‏ ها را، در شرح حال صاحب جواهر، حاج ابو الحسن اصفهانی و امام خمینی (در شهادت حاج آقا مصطفی) دیده ایم. اینها، استثناهای تاریخ اند.

سرمایه‏ های حوزه علمیه، استادان و عالمان و فقهای بزرگ است، که کتاب‏ ها و نوشته‏ های آنها، به عنوان متون درسی است. در طول شصت ـ هفتاد سال گذشته، همواره این فکر در حوزه بوده، که آیا حوزه، نیازی به تحول دارد؟ آیا امکان پذیر است متون دیگری، جایگزین متون معمول شود؟ آیا ممکن است یک ماده درسی، اضافه یا کم شود؟ مرحوم آیة الله‏ مشکینی، جزء علما و استادانی بود، که از شصت سال پیش، دنبال این تحول در حوزه بود؛ هر چند این گونه تحولات، خیلی آرام در حوزه صورت می ‏گیرد.

در سال ۱۳۴۰، مرحوم شهید بهشتی، مرحوم آیة الله‏ ربانی شیرازی و آیة الله‏ مشکینی، همراه با برخی علمای دیگر، به فکر تأسیس مدرسه ای افتادند، که در آن در کنار ادبیات معمولِ آن زمان، دروس دیگری هم تدریس شود، و طلبه‏ ها بتوانند برای دنیای امروز و معضلات آن، آمادگی بیشتری داشته باشند. نام این مدرسه، «علوی» بود. در این مدرسه، در کنار دروس معمول، روزهای پنج‏شنبه، شهید بهشتی، با عنوان سیرة النبی صلی الله علیه و آله، تاریخ اسلام می ‏گفت، و مرحوم آیة الله‏ مشکینی، درس اخلاق می ‏گفت، که سال‏ ها ادامه داشت.

علاوه بر این، ایشان در کتاب‏ هایی که تألیف کرد، دنبال این تحولات در متون درسی بود. ایشان از دیرباز، در کنار فقه و اصول و اخلاق، تفسیر قرآن داشت. من شنیدم که ایشان در اواخر عمر، مشغول تألیف تفسیر قرآن مجید بود، و بیست جزء را به پایان رساند. در عین حال، در همین هفته‏ های آخر، مشغول نوشتن مطالبی بود که مجموعه آن، به صورت کشکول، جمع آوری و خوشبختانه چاپ شد.

یکی از دامادهای محترم ایشان برای من نقل می ‏کرد که: «ایشان، در دوران طلبگی، روزهای عسرت و سختی زیادی داشته است». مرحوم آیة الله‏ مشکینی، در درس اخلاق نقل می ‏کردند که: «من با یکی ـ دو نفر هم حجره بودم. هر چه پول برای ما می ‏آمد، زیر فرش می ‏گذاشتیم، و نگاه نمی ‏کردیم چقدر است. هر کسی هم پول می ‏خواست، می ‏رفت از زیر فرش برمی ‏داشت». باز، خود ایشان برایم نقل می ‏کرد روزهایی رسیده بود، که هیچ چیز نداشتند؛ حتی پولی که بتوانند نان خالی بخرند و بخورند. ایشان به سمت حرم می ‏رود. آقایی می ‏رسد و سلام می ‏کند و می ‏گوید: «فلانی سلام رسانده، و گفته که این پنج زار را خدمت شما تقدیم کنم». آقای مشکینی، آن پنج زار را می ‏گیرد، و در جیب می ‏گذارد. خوشحال می ‏شود که حرم، زیارت برود و بعد برگردد و به نانوایی برود، و نانی بخرد؛ هم برای خودش و هم برای هم حجره‏ هایش که گرسنه هستند. وقتی از حرم بیرون می ‏آید، یک نفر از طلبه‏ ها می ‏رسد، به ایشان سلام می ‏کند. می ‏گوید: «آقا! من هیچ چیزی ندارم و نیازمندم. اگر می ‏شود، یک پنج زار به من بدهید، حتی اگر قرضی باشد». ایشان آن پنج زار را در می ‏آورد، و به او می ‏دهد. به حجره می ‏رود، و به هر حال، آن روز را به شب می ‏رساند. شب، یک نفر به ایشان می ‏رسد، سلام می ‏کند و می ‏گوید: «آقا! من از اردبیل آمده ام. فلانی، این پنج تومان را برای شما فرستاده است». ایشان تشکر می ‏کند، و پنج تومان را می ‏گیرد و توی جیبش می ‏گذارد، و می ‏گوید: «حالا با این پنج تومان برویم نان بخریم». از درِ مدرسه بیرون می ‏آید، طلبه ای می ‏رسد و سلام عرض می ‏کند. می ‏گوید: «وضع من خیلی بد است. برایم مهمان آمده، اگر می ‏شود، چهار یا پنج تومان پول قرضی به من بدهید». ایشان دست در جیب می ‏کند، و همان پنج تومان را به او می ‏دهد، و از مسیر نانوایی بر می ‏گردد و شب را گرسنه می ‏خوابد. صبح فردا، سر درس، آقایی می ‏آید و سلام می ‏کند و می ‏گوید: «من از اردبیل آمده ام. فلانی، این پنجاه تومان را برای شما داده است». ایشان پول را می ‏گیرد و بعد می ‏گوید: «به یاد این آیه افتادم: (مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا)»[۳] پنج زار، پنج تومان، و پنج تومان پنجاه تومان می ‏شود. حالا ممکن است در ذهن ما، رقم‏ ها بیاید، اما ایثار خیلی مهم است؛ این که آدم دوست را بر خودش ترجیح بدهد؛ این که خود گرسنه بخوابد، تا دیگری گرسنه نخوابد. این ویژگی‏ ها، بسیار ارزشمند است، این گونه اشخاص در تاریخ ما، شخصیت‏ های استثنایی هستند.

مرحوم آیة الله‏ مشکینی، از آغاز نهضت اسلامی تا پیروزی انقلاب اسلامی، همواره در مسائل مهم سیاسی، در خط مقدم حرکت بود. یادم هست روز عاشورای سال ۱۳۴۲ ـ که امام راحل، در غروب آن روز به مدرسه فیضیه آمدند، و آن سخنرانی معروف را ایراد کردند ـ هر کسی نمی ‏آمد در فیضیه بنشیند، و فضای خاصی بود. در خیابان‏ های نزدیک شهربانی قم، حدود سی ـ چهل تا اتوبوس کماندو از تهران آمده بود. خیابانی که آن وقت، به خیابان تهران معروف بود، پر از کامیون‏ های ارتشی بود، که از منظریه آمده بودند. همه احساس می ‏کردند که آنها می ‏خواهند به فیضیه بریزند، و کشت و کشتار کنند؛ چون همه، سابقه فروردین آن سال را داشتند. پای پله‏ هایی که بین صحن قدیم و فیضیه هست، امام رحمه الله روی آن سکو نشستند، و سخنرانی غروب عاشورا را ایراد کردند. پای پله، دو ـ سه قدم جلوتر، کسی که زودتر از همه آمده بود و نشسته بود، آیة الله‏ مشکینی بود. در تمام مراحل، حادثه مهمی در نهضت اسلامی پیدا نمی ‏کنید که آیة الله‏ مشکینی، در آن نباشد؛ مثلاً در حادثه ای که به لیلة السرب معروف شده بود، ایشان در مدرسه فیضیه آمد، و سخنرانی مهمی را ایراد کرد. تا آمدند مطلبی را برای طلبه‏ ها بگویند دیدند که از شهربانی، پاسبان‏ ها و یک عده ای آمدند. ایشان خیلی سرعت انتقال داشت، از وسط سخنرانی، زبان را به عربی تبدیل کرد، تا نیروهایی که از شهربانی و آگاهی آمدند، نفهمند. هر جا که لازم بود فضلا و مدرسین، در خط مقدم جهاد باشند (مثلاً در امضای اعلامیه‏ ها) ایشان حضور داشت.

مرحوم آیة الله‏ مشکینی «حَلیفِ السَّجدَةِ الطویلَةِ والدُّموع الغَزیرَةِ والمُناجاةِ الکثیرَةِ»[۴] بود. از عبادت‏ های نیمه شب، سجده‏ های طولانی، و گریه‏ های نیمه شبش برای ما نقل شده است. او هم شاگردی از شاگردان مکتب اهل بیت علیهم السلام بود.

خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد قسم می ‏دهیم، روح مرحوم آیة الله‏ مشکینی عالی است، السّاعه متعالی بگردان. خدایا! غفران و رحمت و رضوانت را بر روحش نازل بفرما.


[۱]. نهج البلاغه، از خطبۀ ۱۷۵.

[۲]. الکافی، ج۱، ص۳۹.

[۳]. سورۀ أنعام، آیۀ ۱۶۰.

[۴]. ر.ک: مصباح الزائر، ص۲۰۱ (فرازی از زیارت نامۀ امام موسی کاظم علیه السلام).