تاريخ : 1393/3/3
کد مطلب: 252
 آیة الله مشکینی از نگاه دیگران

آیة الله مشکینی از نگاه دیگران

برای شناخت و بررسی ابعاد شخصیت آیة الله مشکینی، در سال ۱۳۸۶ کتابی حاوی گفتاری از مقام معظّم رهبری، و ۳۳ گفتگو با با برخی مراجع عظام، علما و فضلا، و تیم پزشکی آن مرحوم منتشر شد. مصاحبه‌شوندگان، از یاران، دوستان و شاگردان ایشان بودند که هر یک از منظر خویش مطالب و خاطرات را بازگو کردند.

به مناسبت برگزاری همایش بزرگداشت آیة الله مشکینی، به کوشش محمّد مهدی خوش‌قلب، چند گفتگو دیگر به این مجموعه افزوده شد و با ویرایش جدید و به عنوان پنجمین جلد از یادنامۀ آیة الله مشکینی عرضه شده است.

مجموعه گفتگوها (۴۸ نفر) در سه بخش آیات (۱۷ مورد)، حجج اسلام (۲۴ مورد)، و دیگر بزرگواران (۷ مورد) تنظیم شده است.

در بخش آیات، اسامی ایشان به ترتیب کتاب، از این قرار است: سیّد علی خامنه‌ای (سخنان معظّم‌له در بارۀ آیة الله مشکینی در دیدار با اعضای مجلس خبرگان در تاریخ ۱۵/۶/۱۳۸۶)؛ رضا استادی؛ علی افتخاری گلپایگانی؛ ابراهیم امینی؛ احمد جنّتی؛ عبدا الله جوادی آملی؛ احمد صابری همدانی؛ سید جعفر کریمی؛ محمّد محمّدی ری‌شهری؛ حسین مظاهری؛ ناصر مکارم شیرازی؛ سید عبد الکریم اردبیلی؛ محمّد رضا مهدوی کنی؛ محمّد مؤمن؛ سید ابوالفضل میرمحمّدی؛ اکبر هاشمی رفسنجانی؛ محمّد یزدی.

در بخش بعدی با عنوان حجة الاسلام و المسلیمین، اسامی چنین است: مرتضی آقاتهرانی؛ محمّد حسین ابراهیمی؛ سید هاشم حسینی بوشهری؛ سید احمد حسینی خراسانی؛ سید کاظم حسینی میانجی؛ سید هادی خسروشاهی؛ قربان علی درّی نجف‌آبادی؛ محمبد کاظم راشد یزدی؛ محمّد حسن رحیمیان؛ دکتر حسن روحانی؛ سید ابراهیم رئیسی؛ محمود شریفی اقدم؛ کاظم صدیقی؛ محمّد رضا فاکر؛ سید جلال فقیه ایمانی؛ محمّد حسین فلاح‌زاده؛ سید علی قاضی عسکر؛ مهدی قائمی؛ محسن قرائتی؛ محمود محمّدی عراقی؛ محمّد محمّدی گلپایگانی؛ علی نظری منفرد؛ سید احمد نقیب‌پور.

در بخش سوم کتاب، مصاحبه با این بزرگواران آمده است: استاد حسین استادولی؛ دکتر عبد الرحیم جلائی؛ دکتر غلام علی حداد عادل؛ استاد محمّد جواد صاحبی؛ تیم پزشکی: دکتر جعفر اصلانی، دکتر مسعود خاتمی، دکتر علی رضا سعادت.

پایان‌بخش کتاب، فهرست‌های مختلف است: آیات؛ احادیث؛ اعلام (پیامبر و اهل بیت؛ پیامبران و فرشتگان؛ اشخاص)؛ اماکن.

در ادامه، گزیده‌ای از اظهار نظرهای مندرج در این کتاب را می‌خوانید:

آیة الله سیّد علی خامنه‌ای:

اولاً از لحاظ شخصیت فردی، مرحوم آقای مشکینی مصداق این فرمایش امیر المؤمنین(ع) بود که: «فالمتّقون فیها هم أهل الفضائل، منطِقُهُم الصواب و مَلبَسُهُم الاقتصاد وَ مشیهُم التواضُع» (نهج البلاغه، خ ۱۹۳). یا: در یک جای دیگر در همین خطبه شریفه «و أمّا النهار فحلماءُ علماءُ ابرارُ أتقیاء». حقاً ایشان مصداق این جملات بود. با این که شخصیت کم‏نظیر ایشان در مجموعه کشور و روحانیون و حوزه علمیه، توجهات زیادی را به ایشان ایجاب می‏کرد و همین دام‏هایی که در راه‏های ماها معمولاً وجود دارد، این دام‏های دنیوی، اغترار به توجه مردم، اغترار به بالانشینی‏هایی که داریم، اما ایشان در این تجربه و این امتحان الهی هم، سربلند بیرون آمد؛ یعنی واقعاً باز مصداق این جمله حکیمانه [بود] که: «أرادتهم الدنیا فلم یریدوها». ایشان به سمت دنیا نرفت و به دنیا اقبال نکرد. این، شخصیت فردی این مردِ نظیف و نزیه و پرهیزگار و پارسا بود، حقاً و انصافاً.

آیة الله ابراهیم امینی:

بعد از دستگیری اول امام، عده ای از علمای شهرستان‌های مختلف به تهران آمدند و به همراه علمای تهران به دستگیری ایشان اعتراض کردند. آیة الله مشکینی و آیة الله ربانی هم از همان‌ها بودند. آن ها علاوه بر این که خودشان آمدند، آقایان و مراجع را تحریک می‌کردند که به تهران بیایند. بعد از تبعید امام عده‌ای از علما مبارزات را ادامه می‌دادند و در رأس‌ آن ها آقای منتظری، آقای مشکینی و آقای ربانی شیرازی بودند. این ها در این قسمت فعال بودند و اعلامیه‌ها را امضا کردند. در اعلامیه‌هایی هم که از آن زمان باقی مانده، یکی از امضاها، امضای ایشان است. در امضا کردن، بعضی احتیاط می‌کردند و در گوشه و کناری از اعلامیه ها امضا می‌کردند، اما این ها خیلی جری بودند؛ هم خودشان امضا می‌کردند و هم دیگران را تشویق می‌کردند که امضا کنند. در همین زمان‌ها بود که مرجعیت امام، برای این که ایشان مورد سوءقصد رژیم قرار نگیرد، مطرح شد. یکی از آن یازده نفری که مرجعیت امام را امضا کردند، آیة الله مشکینی بود. به ‌هر حال، تلاش آن‌ها در طول این مدت بود که زمینه را برای مراجعت امام فراهم کرد و امام برگشتند.

یکی دیگر از کارهایی که برای برگرداندن امام به ایران در همان زمان انجام گرفت، تحصن در دانشگاه بود که آیة الله مشکینی و جمعی از علما در آن فعال بودند. بعد از برگشت امام هم، چه در مدرسۀ علوی تهران، و چه در مراجعتی که به قم کردند، آیة الله مشکینی حضور داشتند و از چهره‌هایی بودند که در آن قسمت فعال بودند.

آیة الله احمد جنّتی:

آن چیزی که برای من خیلی جالب بود، روحیۀ تقوای ایشان بود. واقعاً از کسانی بودند که به حق و به‌ درستی، انسان می‌توانست ایشان را جزو متّقین به حساب بیاورد. شاگردانی هم که تربیت می‌کردند، خود به خود بااخلاق می‌شدند. استاد وقتی بااخلاق باشد، شاگرد خود به خود اخلاقی می‌شود. برنامه‌های سخنرانی هم خیلی وقت‌ها داشتند. در جلساتی که عمدتاً طلاب بودند و اسمش را می‌گذاشتند درس اخلاق برای تهذیب و تزکیه اخلاق، از ایشان دعوت می‌کردند. من اولین بار که ایشان را دیدم و شناختم، در جلسه‌ای در یکی از ایوان‌های طبقۀ فوقانی مدرسۀ فیضیۀ قم بود که جلسه‌ای با طلبه‌ها برگزار شده بود که از ایشان به عنوان سخنران دعوت کرده بودند.

حسن قضیه این‌طور بود که ایشان در اثر آن اخلاقی که داشتند، با دیگران با خشونت برخورد نمی‌کردند و همیشه با نرمی صحبت می‌کردند. همه ایشان را قبول داشتند. در جلسات مختلفی که حضور داشتند، از ایشان می‌خواستند که موعظه‌ای بکنند؛ مثلاً بعضی وقت‌ها می‌شد که در پایان جلسات مجلس خبرگان برنامه داشتیم و از ایشان خواسته می‌شد که موعظه کنند و ایشان موعظه می‌کردند و خوب بود. حتی در بعضی از جلساتی که با مقام معظّم رهبری در خدمت ایشان داشتیم، ایشان به آیة ‌الله مشکینی اشاره می‌کردند و ایشان هم قرآن، روایت می‌خواندند و موعظه می‌کردند. حدیث هم زیاد حفظ بودند و حافظۀ قوی‌ای داشتند و خیلی مسائل را از احادیث می‌خواندند.

آیة الله سیّد عبد الکریم اردبیلی:

آدم خوش‏مشربی بود، و مزایایی داشت؛ مثلاً چیزهایی که معمولاً مردم به آنها گرفتارند، از قبیل حسد و اوصاف رذیله، من در ایشان ندیدم. یک امتیاز دیگر او این بود که خیلی زاهد بود. روزگارش بد می‏گذشت، اما متحمل بود. آدم پرکاری هم بود. من فکر می‏کنم ایشان این حاشیه آشتیانی (رسائل) را شاید چند بار از اول تا آخر مطالعه کرده باشد. صفحه‏ای در این کتاب نبود که ایشان مطالعه نکرده باشد. اوسط را هم مطالعه می‏کرد.

یکی هم این که ایشان متحمل بود؛ یعنی گاهی که در برخورد با ناملایمات عصبانی می‏شد، هیچ تظاهر نمی‏کرد و در صدد انتقام برنمی‏آمد. رفقا می‏گفتند: «آمیرزا علی، موقعی که عصبانی و یا از ­­­چیزی ناراحت می‏شد، دور چشمش قرمز می‏شد، اما تُن صدایش فرق نمی‏کرد».

ایشان آدمی بود که دنبال عِلمیات بود، و نوعاً وقتی می‏فهمید که کسی درس یا منبرش، قابل استفاده است، می‏رفت.

آیة الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی:

آشنایی من در همان سال‏های اولی بود که به قم آمدم. من سال ۲۷ به قم آمدم. ایشان ۷ ـ ۸ سالی از من بزرگ‏تر بودند. سال‏های اول ـ که خیلی به حوزه آشنا نبودم ـ آیة الله‏ مشکینی جزء اولین شخصیت‏هایی بود که شناختم. دلیلش هم این بود که ایشان درس اخلاقی در حوزه داشتند، که عمومی بود و طلبه‏ها در آن شرکت می‏کردند. من هم در آن جلسه شرکت می‏کردم. درس ایشان خیلی جاذبه داشت؛ هم خوش‏بیان بودند و هم مطالب جالب اخلاقی مطرح می‏کردند. آشنایی اول من در این حد بود.

بعد، دوره‏ای پیش آمد که ایشان مکاسب درس می‏دادند و من هم جزء شاگردان ایشان بودم. در آن درس، به خاطر این که اشکال و نقد می‏کردم، و بعد از درس سؤال و جواب داشتیم، بیشتر با ایشان آشنا شدم. این، مربوط به زمانی است که هنوز مبارزه، در حوزه شروع نشده بود. دوران طلبگی و تحصیل بود، ولی من و خیلی از طلبه‏های جوان، به دلیل درس اخلاق و بیان روان و سلیسی که داشتند، مجذوب ایشان بودیم.

بعد که مبارزه شروع شد، فصل جدیدی در ارتباطات ما پیش آمد. با آیة الله‏ مشکینی، زود در مبارزه همکاری کردیم؛ چون ایشان هم اعتقاد به مبارزه داشتند و هم شخصیت عالمی بودند. از شاگردان مبرّز آیة الله‏ بروجردی و آیة الله‏ گلپایگانی و شخص امام بودند و ما بیشتر در درس امام با ایشان سرو کار داشتیم.

حجة الاسلام و المسلمین قربان‌علی درّی نجف‌آبادی:

آشنایی بنده با مرحوم آیة الله‏ مشکینی، به سال‏های ۴۰ ـ ۴۱ مربوط می‏شود. من قبل از سال‏های ۴۰ ـ ۴۱ توفیق نداشتم که در حوزه مقدسه علمیه قم، باشم و در حوزه نجف آباد مشغول تحصیل بودم. ولی با آمدن به حوزه مقدسه علمیه قم، از همان اوایل سال ۴۰ (مخصوصاً از سال ۴۱ به بعد)، یکی از شخصیت‏هایی که با آن بزرگوار آشنا شدم، مرحوم آیة الله‏ مشکینی (قدس سره الشریف) بود. از همان وقت، مرحوم آیة الله‏ مشکینی، به عنوان الگو و اسوه اخلاق و ادب و عمل، مورد تجلیل و احترام حوزه مقدسه علمیه قم بودند... .

ایشان از اساتید مبرّز «رسائل» و «مکاسب» در آن وقت بودند، و بیش از این جهات، یک استاد اخلاقی بودند. آن وقت‏ها هم در ایام عید، حرم مطهر حضرت معصومه(س)، حرم شاهچراغ و حرم علی بن موسی الرضا(ع)، شلوغ می‏شد، و خانم‏هایی که می‏آمدند رعایت نمی‏کردند، گاهی هم مثلاً آن لحظه سالگرد، چادر یا روسریشان را بر می‏داشتند و شادی می‏کردند. خاطره‏ای که از آن بزرگوار یادم است، این است که ایشان توصیه می‏فرمودند که طلبه‏ها، داخل ماشین‏هایی را که در این ایام تردد می‏کنند، نگاه نکنند، چه بسا برخی از این ماشین‏ها، آن شرایط لازم را نداشته باشند و آثار منفی داشته باشد. این، نکته‏ای است که اگر امروز هم بنده بخواهم توصیه کنم، به خودم و دیگران هم توصیه می‏کنم. این یک نکته، که ۴۵ ـ ۴۶ سال است که برای خود بنده هنوز هم درس‏آموز است.

حجة الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی:

حوزۀ علمیه قم، در طول شصت سال گذشته، مرحوم آیة الله‏ مشکینی را یک استاد عالی مقام در فقه، اصول، تفسیر، و بویژه در اخلاق و عرفان می‏شناسد. مرحوم آیة الله‏ مشکینی، به ابی‏ذر حوزه معروف بود. حوزۀ علمیه قم، یکی از سرمایه‏های بزرگش را از دست داد. پایه‏ای که حوزه‏های دینی بر آن استوار است، پایه اخلاق، عرفان و فضائل اخلاقی است، و اگر اساتید بزرگ اخلاق و عرفان در حوزه‏ها نباشند، دیگر نمی‏توان گفت: «حوزۀ مقدسه علمیه». حوزه‏ها، این تقدس را از آن اخلاق و عرفان کسب می‏کنند، که اساس است. آن اساس است که بر همه چیز مقدم است. فقه و اصول و تفسیر هم برای همان است... .­

من جزو طلبه‏هایی بودم که افتخار دارم از ۴۷ سال پیش، در محضر ایشان بودم، و در درس اخلاق ایشان شرکت می‏کردم. همواره تا این ماه‏های آخر ـ که در مجلس خبرگان رهبری ایشان را زیارت کردیم و از سخنانش بهره بردیم ـ سیمای پر از مهر و عطوفتش، انسان را به یاد خدا می‏انداخت. کلماتش، سخنانش، همواره بر علم و دانش انسان می‏افزود، و عملش، ـ چه آنها را که می‏دیدیم و چه آنها را که می‏شنیدیم ـ انسان را از دنیا و دنیاپرستی و حب دنیا جدا می‏کرد، و به آخرت رهنمون می‏ساخت.

حجة الاسلام و المسلمین محسن قرائتی:

آشنایی من با آیة الله‏ مشکینی، از حضور ایشان در مدرسه بود که درس اخلاق می‏گفت. ایشان به قدری نفوذ کلام داشت که وقتی درس اخلاق می‏گفت، طلبه‏ها خیلی گریه می‏کردند. حتی طلبه‏ای را یادم است که به قدری پای درس اخلاق ایشان می‏لرزید و تکان می‏خورد، که کمرش را تنگ به دیوار می‏چسباند تا بلکه جلوی حرکت کتف‏هایش را بگیرد. چه روزگار خوبی و چه اساتید خوبی! خوشحالیم که ما اینها را دیدیم؛ عالمی ربانی مثل آیة الله‏ مشکینی که تقریباً در کل عمرش، لباس درجه یک نپوشید، و لباسش یا درجه دو و سه بود، یا دست دوم بود. من هم مرید ایشان شدم. ایشان پشت میدان میوه‏فروشان، مسجد و یک خانه خشتی داشت که زمینش هم وقف بود.

ایشان مجسمه زهد، تقوا و اخلاص بود و خدا را شکر می‏کنیم که ما این اساتید را دیدیم. اینها دیگر نایاب یا کمیاب شدند، و طلبه‏های ما دیگر این نَفَس‏ها به گوششان نمی‏خورد. البته گاهی درس‏های مفید هم هستند... .

ایشان ضمن این که خیلی مقدس بود، خیلی هم روشن‏فکر بود؛ مثلاً بنده، در سن حدود بیست سالگی، کلاسی برای بچه‏های قم در مسجد رضایی داشتم، که در آن جا مرحوم آیة الله‏ ستوده و آیة الله‏ صلواتی نماز می‏خواندند. من چون شاگرد آن دو بزرگوار بودم، گفتم: «شما که این جا نماز می‏خوانید، بچه‏هایتان را بیاورید که برایشان قصه بگویم (این قضیه به چهل سال قبل برمی‏گردد). بچه آیة الله‏ مشکینی هم می‏آمد و درس‏هایمان را که می‏نوشت، به پدرش نشان می‏داد. یک روز آیة الله‏ مشکینی از من تشکر کرد و گفت: «من هم می‏خواهم در جلسه بچه‏ها شرکت کنم». گفتم: «آقا! ده ـ دوازده تا بچه بیشتر نیستند» و ایشان گفت که: «دوست دارم بیایم». آیة الله‏ مشکینی، که برای هزار طلبه درس می‏داد، آمد و در جلسه بچه‏ها و کنار آنها نشست. من هم پای تخته سیاه، یک بحث را برای بچه‏ها گفتم. از خانه که بیرون آمدیم، آیة الله‏ مشکینی گفت: «قرائتی! بیا معامله‏ای کنیم». گفتم: «چه معامله‏ای؟». گفت: «شما ثواب این جلسه بیست تا بچه را به من بده، و من ثواب جلسه صدها طلبه را که در مسجد امام، "کفایه" یا "مکاسب" و درس خارج می‏گویم، به تو می‏دهم». این خیلی سبب تشویق من شد.

دکتر غلامعلی حدّاد عادل:

مرحوم آیة ‌الله مشکینی از روحانیونی بودند که قبل از انقلاب نیز در خارج از حوزه هم معروف و شناخته‌شده بودند، هم به عنوان یک روحانی مبارز انقلابی پیرو امام و در مسیر انقلاب، هم به عنوان یک روحانی دانشمندِ اهل قلم و اهل سخن و جزو کسانی بودند که فعال و منشأ اثر بودند.

از جمله قدیمی‌ترین خاطراتی که بنده از فعالیت‌های فکری و قلمی آیة ‌الله مشکینی دارم، ورود ایشان در بحث تکامل داروین است که ایشان مطالبی را که مرحوم آقای دکتر یدالله سحابی در باب نظریۀ داروین نوشته بودند، بحث کرده بودند که نمونه‌ای از گفت‌وگوی بین یک عالم دینی و یک عالم علوم طبیعی بود. این یکی از قدیمی‌ترین کارهای آیة ‌الله مشکینی بود که ما در دانشگاه از آن مطلع شدیم... .

دو جنبه در شخصیت آیة ‌الله مشکینی هست که من مایلم بر سر آن‌ها درنگ بیشتری بکنم: یکی عشق و علاقۀ ایشان به حضرت آیة ‌الله خامنه‌ای است. این عشق و علاقه از زمان امام محسوس بود. وقتی آقا رئیس‌جمهور بودند، آیة ‌الله مشکینی با ایشان خیلی نزدیک بودند. با اینکه اختلاف سنی قابل توجهی داشتند، اما آیة ‌الله مشکینی، با تشخیص درست خودشان، همواره محبت و دلبستگی به آیة ‌الله خامنه‌ای نشان می‌دادند.

استاد محمّد جواد صاحبی:

آیة الله مشکینی خیلی متواضع بود و این اولین ملاقات ما با ایشان بود. جوان‌هایی بودیم در سال‌های اواخر دبیرستان، و طبیعی است که طبق عرف، چنین برخوردی خیلی پرجاذبه می‌توانست باشد. برای ما خیلی جالب بود که یک روحانی معنون حوزۀ علمیه قم به نقد روحانیت بپردازد؛ چون بعضی‌ها تاب و تحمل شنیدن نقد و انتقاد راجع به روحانیت نداشتند. ایشان بعد گفتند: «دیگر چی؟». ما گفتیم: «به‌ هر حال الان برخی جوان‌ها به مطالعات مذهبی، به‌خصوص کتاب‌های دکتر شریعتی علاقه پیدا کرده‌اند. در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها و سطوح جامعه،آثار دکتر مورد توجه قرار گرفته و به‌هرحال تحرکی ایجاد کرده!». ایشان باز فرمودند: «آقا، بسیار برای من امیدبخش است هنگامی که می‌بینم کسانی مثل آقای شریعتی و مانند او آمدند و فضا را از دست افراد و گروه‌هایی که غیردینی هستند گرفته‌اند؛ این‌ها وجودشان مغتنم هست. من آثار آقای شریعتی را با علاقه می‌خوانم. من کتاب «فاطمه فاطمه است» را یک شب از سرشب تا به صبح گرفتم مطالعه کردم، خواندم و گریه کردم. کتابی بسیار عالی هست. من به ایشان علاقه‌مندم و دعا می‌کنم و خوشحال هستم که جوان‌ها به‌هرحال از این طریق به مسائل دینی و مذهبی دارند گرایش پیدا می‌کنند.»

دکتر جعفر اصلانی (فوق‏تخصّص ریه)، از اعضای تیم پزشکی:

در سه ـ چهار ماه آخر، پیشرفت بیماری و گسترش غدد لنفاوی، مشکلاتی را ایجاد کرده بود. در مورد نحوه برخورد ایشان با این مشکل، نکات آموزنده‏ای وجود دارد. این مشکل، شبکه‏های عصبی را گرفتار کرده بود و به همین علت، ایشان دچار دردهای شدید شده بودند. ما مجبور بودیم از مُسکن‏های قوی استفاده کنیم، ولی جوابگو نبود. نکته جالب این است که در همین مراحل هم، با این که درد شدیدی داشتند، در برخورد با ما، لبخند از چهره ایشان قطع نمی‏شد. این نشان می‏دهد که چقدر روی خودشان تسلط داشتند.

طبق اصول پزشکی، ایشان حق داشتند که اصرار کنند و از ما بخواهند که دردشان را ساکت کنیم. ولی ایشان این طور نبودند و صبر جدی داشتند.

نکته دیگری که در سیر درمانی ایشان جلب توجه می‏کرد، نظم ایشان بود. همه ما، برنامه‏های روزانه‏ای داریم که ممکن است با کوچک‏ترین سرماخوردگی به هم بخورد. ایشان با این همه بیماری و مشکلات، وقتی می‏دیدند توان راه رفتن دارند، می‏گفتند که: «بایستی قدم بزنم». غذا خوردن ایشان هم سر موقع بود. من شاهد بودم ایشان، این سفارش ائمه را رعایت می‏کردند که غذا به مقدار اندک و در زمان طولانی، خورده شود.

شاید ایشان پنج لقمه صبحانه نمی‏خوردند، ولی حدود بیست دقیقه طول می‏کشید. این هم نشان‏دهنده تحت کنترل بودن حرکات و سکنات، و روح و جسم ایشان بود.