تاريخ : 6/18/2014 12:00:00 AM
کد مطلب: 256
آیة‌الله استادی

آیة‌الله استادی

بسم‌الله الرحمن الرحیم. من سه چهار مطلب را در نظر گرفتم که عرض کنم. اول تشکر، این آثاری که منتشر شده و نشر شده و این جلسه‌ای که تشکیل شده یکی دو سال درباره‌اش فکر شده و زحمت کشیدند من اول از حاج آقای ری‌شهری و دارالحدیث و کل کسانی که برای نشر این آثار برای تصحیح آن، برای ترجمه‌اش، برای سروسامان دادن، کل کسانی که زحمت کشیدند از جناب آقای مهریزی و کسانی که با این جور کارها سروکار دارند می‌دانند که در طی یکی دو سال حدود ۶۰ جلد کتاب چاپ کردن، آماده آماده هم که باشد کار بسیار سنگینی است باید آنها را آماده کنند، هم سروسامان بدهند، همان طور که فرمودند بعضی از آثار وسط کار به آن برسند، در منزل بوده بعدا تحویل بگیرند کار بسیار مهمی انجام شده و یکی از برکات مهم این همایش‌ها هم همین است که آثار افراد منتشر بشود. چون می‌دانید هر کسی علاقه دارد آثارش منتشر بشود و مورد استفاده قرار بگیرد، من حتی در بعضی از وصیت‌نامه‌های خصوصی امام امت که به تازگی منتشر شده دیدم که در وصایای ایشان آمده که بعضی از کتاب‌های من را چاپ کنید که ما سابق می‌گفتیم ایشان هیچ توجهی نداشته، معلوم بوده که نمی‌خواسته اقدام بکند، ولی علاقه داشته که کتاب در دست، فرموده کتاب‌های من را چاپ کنید به خصوص کتاب‌های اخلاقی من را. من از همه آقایانی که زحمت کشیدند تشکر می‌کنم.

یکی از آقایانی که خیلی در قصه تفسیر و ترجمه قرآن ایشان دخیل بوده، یعنی تالیف، تالیف آقای مشکینی است، ترجمه، ترجمه آقای مشکینی است ولی جناب آقای استادولی که در کارهای قرآنی و ترجمه و این قبیل، یدی دارند و سال‌هاست کار می‌کنند و مدتی با ایشان همکاری کردند و خود آقای مشکینی هم از ایشان تشکر کرده ما هم به سهم خودمان از ایشان تشکر می‌کنیم. من همینجا درباره قصه تفسیر هم عرض بکنم یک وقت زیاده‌روی نشود. تفسیر آیت الله مشکینی تا نزدیک جزء ۱۹ بود یا یک قدری از جزء ۱۹، در جلسات که صحبت می‌شد پیشنهاد شد که تفسیر اگر ناقص منتشر بشود، شاید به خاطر نقصش آن‌طور که باید مورد استقبال قرار نگیرد. می‌گویند این تفسیر ناقص است، پیشنهاد شد که ما ترجمۀ ایشان را اصل قرار بدهیم یعنی کاری که بنده انجام دادم این است، اشتباه نشود من تفسیر ننوشتم، یا کسی بخواهد راجع به نوشتۀ من اظهار نظر کند بگوید این چه تفسیری است، این را که بنده عرض می‌کنم باید در نظر بگیرند و بعد اگر خواستند انتقاد کنند. آنجا مطرح شد که ترجمۀ ایشان اساس باشد چون ظاهراً خود ایشان فرموده بود که اگر تفسیر من به آخر نرسید، بقیه را خود ترجمه را بگذارید. ما گفتیم ترجمه خالی شاید مناسب نباشد، بنا شد که ما ترجمه را اصل قرار بدهیم و با دو تفسیر مشخص یعنی با استفاده از دو تفسیر، ترجمه ایشان باشد، و یک تکمله هم به آن اضافه بشود. حتی من یک وقت که پیش رهبر معظم انقلاب صحبت شد این جمله را گفتم. گفتم ممکن است من گاهی ترجمه ایشان را قبول نداشته باشم ولی بنای این کار بوده که ما براساس این ترجمه تنظیم کنیم. ایشان فرمود چطور چیزی که قبول نداری می‌نویسی. گفتم نمی‌گویم قبول ندارم ولی اساس این کار این است. یعنی هر کسی این ۱۲ جزء را بخواند باید یادش باشد که ما اساس کارمان ترجمه ایشان است، اگر انتقادی به ترجمه است که ... والا با استفاده از دو تفسیر ما این را تکمیل کردیم. البته وقت زیاد بنده گذاشتم ولی خواستم زیاده‌روی نشود. آنجا هم بنده عرض کردم که اگر کسی توقع داشته باشد که این ۱۲ جزء مثل آن ۱۸ جزء باشد توقع بیجایی است. چون نه همچنین نظری بوده و نه من چنین توانی را داشتم، ولی در هر حال زحمتی کشیده شده و وقتی گذاشتیم، و امیدوارم که فرع و اصلش زیاد مورد استفاده قرار بگیرد.

همینجا من عرض بکنم ما نباید به نشر آثار ایشان که الان ۵۷ جلد، ۵۰ جلد آثار ایشان است و ۷ جلد درباره ایشان است چاپ شده، به همین نشر ابتدایی نباید اکتفا بکنیم. باید یک قدری تبلیغ بشود، ایشان چون علاقه داشتند که دست مردم برسد، یعنی ایشان علاقه داشته که تفسیرش را جوانان بخوانند، ترجمه را بخوانند، به هر صورت که بشود باید کار بشود که فقط صرف یک تیراژی ۱۰۰۰ تا چاپ بشود و بگذاریم کنار، این ظاهراً مقصود ایشان عملی ... این جمله اول بود که عرض کردم که باید تشکر کنم.

جمله دوم هم یکی دو تا مطلب و حدیث می‌خوانم که اگر ثوابی دارد برای آن مرحوم باشد تا بقیۀ عرایضم را عرض کنم. چون روز وفات حضرت زینب علیها سلام الله است این عبارت را از یکی از بزرگان علما یادداشت کردم که برای عرض ادب به پیشگاه آن بانو خدمت شما عرض بکنم. «زينب، و ما زينب! و ما أدراك ما زينب! هي عقيلة بني هاشم، و قد حازت من الصفات الحميدة ما لم يحزها بعد امّها أحد، حتّى حقّ أن يقال: هي الصدّيقة الصغرى‏؛ هي في الحجاب و العفاف فريدة، لم ير شخصها أحد من الرجال في زمان أبيها و أخويها إلى يوم الطفّ، و هي في الصبر و الثبات و قوّة الإيمان و التقوى وحيدة، و في الفصاحة و البلاغة كأنّها تفرغ عن لسان أمير المؤمنين عليه السّلام، كما لا يخفى على من أمعن النظر في خطبتها. و لو قلنا بعصمتها لم يكن لأحد أن ينكر إن كان عارفا بأحوالها»[۱]

در بسیاری از محافل بنده عرض کردم یکی از علمای بزرگ و مورد قبول ما علامه شعرانی است. ایشان صریحاً در ترجمۀ نفس المهموم فرمودند حضرت زینب معصومه است، استدلال‌شان هم این است که از پدر و مادر معصوم غیرمعصوم به دنیا نمی‌آید. حالا این سخن ایشان است و استدلال ایشان. اما حدیثی می‌خوانم که امیدوارم هم برای خودم و هم برای شما موثر باشد. در حدیث آمده «أَوْلَى‏ الْعِلْمِ‏ بِكَ»، آقای مشکینی به این چیزها بیشتر علاقه داشت، «أَوْلَى‏ الْعِلْمِ‏ بِكَ مَا لَا يَصْلُحُ لَكَ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ، وَ أَوْجَبُ الْعِلْمِ عَلَيْكَ مَا أَنْتَ مَسْئُولٌ عَنِ الْعَمَلِ بِهِ، وَ أَلْزَمُ الْعِلْمِ لَكَ مَا دَلَّكَ عَلَى صَلَاحِ قَلْبِكَ، وَ أَظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ»، برای ما طلبه‌ها، برای اهل علم و دیگران که دنبال علم هستیم اولویت‌ها، «أَلْزَمُ الْعِلْمِ لَكَ مَا دَلَّكَ عَلَى صَلَاحِ قَلْبِكَ، وَ أَظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ، وَ أَحْمَدُ الْعِلْمِ عَاقِبَةً مَا زَادَ فِي عَقْلِ الْعَاقِلِ. فَلَا تَشْغَلَنَّ بِعِلْمٍ لَا يَضُرُّكَ جَهْلُهُ، وَ لَا تَغْفُلَنَّ عَنْ عِلْمٍ يَزِيدُ في جَهْلِكَ تَرْكُه‏»[۲]، امیدوارم اگر این حدیث ثوابی داشته برای آن مرحوم باشد.

اینکه آیة الله مهدوی فرمودند و همه می‌گویند، رهبر معظم انقلاب هم در بعضی از محافل فرمودند که ما برای طلاب باید الگو و سرمشق معرفی کنیم، از گذشتگان و از معاصران، برای طلاب بیان کنیم که ما چنین افرادی داشتیم و این سبک زندگی‌شان بوده، این روش و منش‌شان بوده، این خیلی می‌تواند در دیگران هم موثر باشد. حالا اگر ما هم بخواهیم به آیة الله مشکینی تأسی کنیم یا اقتدا کنیم یا هر عبارتی، من چندتا خصوصیت عرض می‌کنم.

یکی مساله فقر است. کسانی که با آیة الله مشکینی از قدیم آشنا بودند می‌دانند از کسانی بود که واقعا در فقر زندگی می‌کرد. یک وقتی کسی دارد و استفاده نمی‌کند، نه. هم نداشت و در عین فقر کمال تلاش را داشت، کمال کوشش را داشت. طلاب ما، عزیزان ما اگر از حیث زندگی کمبود دارند خوب است به اینها اقتدا کنند که فقر و ناداری و نبودن زندگی مرفه مانع تحصیل‌شان نشود، مانع تبلیغ‌شان نشود، مانع کارهای دینی‌شان نشود. واقعا این مساله است. بسیاری از طلاب ممکن است وقتی با ایشان صحبت بشود که چرا جدی نیستید در جواب بگویند که زندگی‌مان اداره نیست. شما زندگی را جور کنید تا ما هم درست درس بخوانیم. حرف خوبی است. ولی این بزرگان ما با زندگی غیرخوب درس خواندند و پیش رفتند.

نکته دوم اینکه ایشان یک دوران به تعبیر من فقری داشت، یک دورانی که نه دیگر، به آقایی باید گفت مطلق رسید. این فرق نکردن خیلی مهم است. اگر بخواهیم اقتدا کنیم باید آن طرف و این طرف مثل هم باشد. ایشان واقعا از آنها بود که تغییر نکرد. یعنی غیر از اینکه حفاظت برای ایشان یک برنامه‌هایی داشت، از این بگذریم، زندگی ایشان، خانه ایشان، لباس ایشان، برخورد ایشان، با آن قبل هیچ فرقی نکرده بود. بالاخره هر اهل علمی ممکن است که یک دورانی بگذرد به جایی برسد، ریاستی پیدا بکند، امامتی پیدا بکند، این اگر بتواند خودش را مثل قبل نگاه بدارد، من در آن سفری که برای بزرگداشت محقق اردبیلی اردبیل رفته بودیم تصادفا من با ایشان هم ماشین شدم که جایی برویم. دو تا مطلب واقعا برای من خیلی جالب بود، یکی اینکه به محض اینکه ماشین سوار شدیم، که می‌گویند ایشان از اوقاتش استفاده می‌کرد، به محض اینکه ماشین سوار شدیم راننده یک نوار قرآن گذاشت. نوار تمام شد، نوار دوم. من فهمیدم اصلا برنامه ایشان این است که اصلا به کسی حق نمی‌دهد که در ماشین، حالا من می‌خواهم درد دل بکنم، نشستم در ماشین می‌خواهم از این طرف صحبت بکنم از آن طرف صحبت بکنم، نه همه‌اش قرآن گوش می‌داد. بعدا ما یک جایی منتظر ایشان بودیم برای اینکه ایشان هم تشریف بیاورند باز راه را ادامه بدهیم، گفتند ایشان در فلان منزل است، من رفتم دیدم یک سفره‌ای جلوی ایشان پهن است و نان خشک در آن است، نه نان خشکی که به درد نخورد، یعنی نان تازه نبود یعنی، خیلی حاضری و غذایش مثل اینکه همین بود، ظاهراً همراهش بوده مثلا. حالا ما این‌ها را خیلی تکیه نداریم که کسی غذای خوب نخورد ولی این خیلی مهم است که انسان وقتی به یک جایی می‌رسد، یک سر و سامانی به کارش، دیگر همه چیز یادش برود که ما کجا بودیم و کجا هستیم.

داستان هایی که از علمای قبل نقل می کنند که گاهی اینها بعضی از وسایل زندگی‌شان را در اتاق گذاشته بودند و گاه گاهی نگاه می‌کردند که این مال دوران طلبگی‌ات است، یادت باشد که این همان دیگی است که داخل آن غذا می‌پختی و الان هم باید

خصوصیت دیگر کارهای ایشان که از حیث کارهای علمی هم می‌تواند برای ما سرمشق باشد، تقریبا من می‌توانم بگویم بدون استثنا تمام کارهای علمی ایشان کاربردی است، یعنی یک چیزی نیست که بگذارند روی طاقچه، چیزی نیست که بگویند خب باشد. هستند کسانی یا بودند کسانی که کارهایی کردند که نتیجه نداشته. کارهایی کردند کار علمی بوده ولی نتیجه نداشته. ولی ایشان ظاهرا از اول همانطوری که راجع به آیة الله شهید مطهری می‌گویند ایشان بنایش بر این بوده که هر سوالی که در جامعه مطرح است دنبال بکند و پاسخ بدهد، حالا ایشان را اینطوری عرض نمی‌کنم ولی کارهایی که ایشان انجام داده، اگر برای طلاب انجام داده، کارهایی است که واقعا برای‌شان سودمند است، اگر برای عامه مردم، سودمند است، عرض کردم شاید از این ۵۰ جلد کتابی که از آثار ایشان چاپ شده هیچ کدام را نتوانیم بگوییم که کتابی است مال یک زمان دیگر بوده و بگذاریم کنار. این هم باید سرمشق شود که طلاب ما، فضلای ما اگر کارهای علمی می‌کنند اول فکر کنند چه کاری دارند شروع می‌کنند، چه دردی را دوا می‌کند، آیا در جامعه جایی دارد، لزومی دارد. جوری نباشد که کار انجام بشود و زحمات کشیده بشود و بعد هم نتیجه نداشته باشد.

باز از خصوصیات ایشان که زیاد هم صحبت شد مساله توجه به قرآن است. از کسانی که از همان روزهای اول توجه داشتند آیة الله مشکینی بود. یعنی در دورانی که نوع اساتید توجه به کارهای قرآنی ندارند، آیة الله خزعلی بود توجه داشت، آیة الله جوادی تشریف دارند، آقای مشکینی بود. این هم باید برای ما سرمشق باشد که می‌شود با ملا شدن با مدرس شدن، با حفظ فقه و اصول، با اینکه فقه و اصول را کنار نگذاریم، هم فقه‌مان باشد، هم اصول‌مان باشد، هم معقول‌مان باشد، ولی تفسیر هم باشد، توجه به تفسیر هم باشد توجه به آشنایی با قرآن هم باشد. این که گاهی گفته می شود عیب است، درست است عیب است. بنده ۵۰ سال در قم باشم آن وقت یک کسی از من سوال بکند که آقا شما یک دور تفسیر دیدید یا نه، بگویم نه، خب عیب است درست است. این‌ها باید بالاخره یک فکری برایش بشود. فکرش هم به همین است که با اقتدای به این بزرگان از آغاز با قرآن سرکار داشته باشیم با ترجمه قرآن سرکار داشته باشیم و به بحث‌های قرآنی توجه داشته باشیم.

باز از نکات خیلی مهم این است که خیلی عذر می‌خواهم که دارم عرض می‌کنم شاید به خود من هم برگردد. بعضی از ماها وقتی درس می‌خوانیم و مدرس می‌شویم و یک پایگاهی پیدا می‌کنیم و جایگاهی پیدا می‌کنیم دیگر انگار باید این را سفت سفت نگاه داریم. گاهی یک تکلیف دیگری پیش می‌آید، دیده شده، حالا ما نباید نمونه بدهیم، دیده شده، تکلیف دیگر پیش می‌آید، می‌بینید نه، مثل اینکه به این خیلی، مثلا به درسش خیلی خیلی اهمیت می‌دهد. آقا یک کار لازم‌تری است، می‌گوید من درس دارم مگر می‌شود. کار خیلی لازم است می گوید درس دارم. آیة الله مشکینی از آنهایی بود که شنیدید که ایشان از همان اولی که ما آمدیم قم همینطور بود. آن روزها منبر مرسوم نبود، کسی اصلا منبر نمی‌رفت. مراجع روی زمین درس می‌دادند جز آیة الله بروجردی، تنها کسی که، یا دو نفر بودند منبر می‌رفتند جمعیت زیادی داشتند، ولی وقتی یک روزی احساس کرد که یک کار دیگر باید انجام بدهد، این را محکم نگرفت. نگفت چیزی نگوییم که درس‌مان از بین نرود، درس را داشته باشیم. نه، چیزی گفت، درسش هم به هم خورد. یک سال اینجا بود، دو سال آنجا بود. همان کاری که خود امام کرد، که خیلی‌ها نمی‌کنند. آن روزی که امام نجف را رها کرد، یک چیزی ما می‌شنویم. مگر به این زودی‌ها کسی می‌تواند خودش را راضی کند که من با این شرایطی که دارم رها کنم بروم.

این را هم برای مزاح عرض می‌کنم. یکی از اساتید ما می‌گفت، تکرار می‌کنم برای مزاح عرض می‌کنم، می‌گفت هر پیش‌نمازی که در طول سال هر روز و هر شب سر نوبت آمد، بدانید عادل نیست. می‌گوید چرا؟ می‌گوید آخر یک جایی پیش نیامد که کار لازم‌تری داشته باشد. یک ظهری پیش نیامد که زن و بچه‌اش کاری داشته باشند مدام. حالا برای شوخی عرض کردم ولی واقعا یک مساله‌ای است که بعضی‌ها مسجد را، امامت را، این یکی را، آن یکی را آن قدر مهم می‌گیرند، اینها باید برای ما درس باشد. درس با آن عظمت که یک مدرس چند ساله، ایشان سال ۲۷ را می‌گفتند تا ۵۷، سی سالش که مسلم است، بعد ایشان در حصار محافظت افتاد. سی سال درس می‌گفت، هر وقت درس می‌گفت جمعیت داشت. چه تفسیرش، چه مکاسبش، چه اخلاقش، رها کرد و رفت. این باید یاد ما باشد که یک جاهایی کارهای لازم‌تر پیش می‌آید، یک جاهایی گول نخوریم بگوییم این که داریم باید سفت و سخت بگیریم که نعوذبالله بعضی‌ها که چنان سفت و سخت می‌گیرند که رقیب هم پیدا می‌کنند دیگر رها نمی‌کنند. مردم می‌گویند این آقا باشد پیش نماز اینجا، آن اولی رها نمی‌کند. حالا به چه صورت چه عرض کنم.

در هر صورت این خیلی مهم است که ما توجه داشته باشیم در چه شرایطی چه وظایفی داریم و همان را انجام بدهیم و بی‌جهت خیال‌بافی نکنیم که نه، این کار چنین است، مگر می‌شود، نه. شد. خود ایشان از درس و بحث و همه چیز.

و مطلب دیگری آقای مهدوی هم فرمودند ایشان هر جا می‌رفت همان جا کارش را شروع می‌کرد یعنی در تمام این جاهایی که ایشان تبعید شده، منبر می‌رفته یعنی می‌ایستاده صحبت می‌کرده تا مزاحمش بشوند تا بیایند جلویش را بگیرند و این الحمدلله بعد از سخنرانی‌های مکرر امام این دیگر به هم خورد که هر کس فاضل است نباید منبر برود. هر کسی درس خوانده است نباید منبر برود. اصلا مثل اینکه ملایی با منبر رفتن نمی‌سازد. نه. واقعا ایشان در طول زمان، هم درس را داشته، تدریس را داشته، نوشته را داشته، کار مبارزاتی را داشته، همه اینها را داشت، تبلیغ هم داشت، یعنی برای مردم صحبت می‌کرد، برای جوان‌ها صحبت می‌کرد، برای گروه‌هایی که پیش‌شان می‌آمدند و به اخلاق خیلی اهمیت می‌داد.

جمله آخری که عرض کنم این است که اگر ایشان این جور موثر واقع می‌شد که الان گاهی نشان می‌دهند که همه عزیزان دیدند در یک جمعیت هزار نفری دو هزار نفری ایشان دارد بحث اخلاقی می‌کند شروع می‌کند دو سه جمله که می‌گوید، یک جمله دعا را می‌خواند، های های گریه می‌کنند. صدای گریه طلاب، این چطور شده این جور اثر دارد. چطور من دعا می‌خوانم اثر ندارد. چطور من همان حرف‌ها را می‌زنم اثر ندارد. چون در یکی عمل را می‌بینند در یکی برایشان می‌بینند که عین این گفته‌ها در خودش هست، ما اگر بخواهیم موثر واقع بشویم باید همین روش را داشته باشیم، باید هر جا می‌رویم صحبت کنیم، لااقل احساس عمل نکردن در مردم نباشد، بتوانند حمل به صحت کنند که دارد می‌گوید خودش هم عمل می‌کند. اگر اینطور باشد موثر می‌شود که ایشان هم چقدر اینکه می‌گوییم ایشان نفس خاصی داشت این نفس خاص فکر نمی‌کنم چیزی باشد که از تولد به کسی داده شده، این نفس خاص به خاطر همان اعتباری در مردم پیدا می‌کند، اعتمادی که مردم به او پیدا می‌کنند، آن وقت همین مطالب عادی هم که بگوید، یک حدیث معمولی هم بخواند خیلی موثر واقع می‌شود ولی عرض کردم که عرضم را تمام می‌کنم.

باز هم از همۀ عزیزانی که برای این بزرگداشت زحمت کشیدند تشکر می‌کنم و همچنین از شما عزیزان که ماندید و آقایانی که رفتند.



[۱]. رجال مامقانی، فصل النساء، ج ۳، ص ۷۹.

[۲]. نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص ۱۲۲.