تاريخ : 9/28/2014 12:00:00 AM
کد مطلب: 262
حجة الاسلام و المسلمین جعفریان

حجة الاسلام و المسلمین جعفریان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین.

  با کسب اجازه از محضر حضرت آیة الله استادی و دیگر اساتید و سروران حاضر در مجلس، بحث را آغاز می‌کنم و در همین ابتدا یادآور می‌شوم که در این بحث، بحث از این نامه و حواشی تاریخی در اطراف آن، بحثی است که بسیاری از عزیزان خودشان در سال‌های پیش از انقلاب شاهدش بودند و بنده اگر مروری بر این نامه و مباحث پیرامون آن دارم در واقع یک نوع مروری بر خاطرات آن عزیزان است، با استدعای اینکه اگر جایی را اشتباه کردم و به خطا رفتم یادآور بشوند.

  از سال ۱۳۴۹ که بحث شهید جاوید در قم مطرح شد، در حقیقت یک انشعاب و انشقاقی در حوزۀ علمیه پدید آمد و بر اساس همان اختلافاتی که پیش از آن هم بین انقلابیون و غیرانقلابیون بود، مسائل تازه‌ای جریان گرفت و منجر به یک سری انشعابات تازه و اختلافات جدید شد، این مشکلات ادامه پیدا کرد و در سال ۵۰ و ۵۱ تا سال ۵۲ که اتفاق کوچکی در قم افتاد که برای رژیم بسیار اهمیت داشت، بحث گروه ابوذر بود و کشته شدن یک پاسبان در بازار قم که منجر به دستگیری عده‌ای و روحانیونی که مرتبط با گروه ابوذر بودند شد که به نوعی با نهاوند مربوط می‌شد و در رأس آنها کسانی مانند مرحوم ربانی شیرازی و مرحوم فاکر و عزیزان دیگری که در این ماجرا تحت فشار قرار گرفتند.

  در آن زمان کمیسیون امنیت اجتماعی شهر قم با فشار ساواک تهران مصمم شد که بین ۲۵ تا ۲۷ تن از علما را تبعید کند و با این بهانه که وجود اینها مخل امنیت و آرامش یازده هزار طلبۀ شهر قم است و آسایش را از آنها گرفته، آنها را به شهرهای دورافتاده تبعید می‌کنند.

  بنابراین دو مسئلۀ مهم به هم گره خورده بود، مسئلۀ سیاسی مهم، بحث گروه اباذر بود و مسئلۀ فکری، بحث شهید جاوید بود که سبب شده بود علاوه بر چهره‌هایی که از قدیم با انقلاب میانه‌ای نداشتند، خود انقلابیون به دو دسته تقسیم بشوند، گروهی که فکر کردند اگر این حرکت‌های انقلابی را ادامه بدهند ممکن است آسیبی به ولایت و امامت بخورد، و گروهی که همچنان معتقد بودند که نبایستی به اینها توجه کرد و بایستی مسیر را ادامه داد، شاید یکی از بدترین آثار این ماجرا جدا شدن مرحوم آیة الله العظمی میلانی از مسیر انقلاب بود که کسانی که در فضای آن روز مشهد بودند گواه‌اند که از سال‌های ۴۹ و ۵۰ به بعد ایشان به رقم سابقۀ طولانی که در حمایت از انقلابیون داشتند، دچار تردید شدند و خودشان را از انقلاب کنار کشیدند و اخیرا که خاطرات عده‌ای از مشهد چاپ شد حاکی از این بود که روحانیون انقلابی مشهد کاملا متوجه این قضیه بودند و کسانی که می‌آمدند مشهد به آنها اشاره می‌کردند که وضعیت مشهد وضعیت سابق نیست.

  یک بحث دیگر اختلافی حوزۀ علمیۀ قم بحث دارالتبلیغ بود و بحث دکتر شریعتی هم اضافه شده بود، در واقع قم اوایل دهۀ ۵۰ گرفتار یک بحران نسبتاً شدیدی بود بین نیروهای مختلفی که هر کدام به یک سمت کشیده می‌شدند، در قم مرحوم آیة الله العظمی گلپایگانی بود که شاید استوارترین مواضع را به لحاظ سنتی علیه رژیم داشت، در یک فضای دیگری انقلابیون بودند که آنها مدل دیگری مقابله داشتند، گروه‌های دیگری هم بودند که به هر حال با روش‌های دیگری برخورد می‌کردند.

  حضرت آیة الله مشکینی جزو اولین تبعیدی‌ها هست، ایشان مرداد سال ۵۲ برای اینکه دور از دسترس ساواک قم باشند به اردبیل رفتند، در آنجا یکی دوتا سخنرانی کردند و به هر حال ایشان دستگیر شدند و با یک وضع بسیار ناهنجاری به ماهان فرستاده شدند، تقریباً نزدیک یک سال ماهان بودند، سال ۵۳ ایشان را به گلپایگان برگرداندند که در آنجا هم مدتی ایشان به کار تبلیغی‌شان ادامه دادند و وقتی که ساواک حس کرد که وضع گلپایگان هم خوب نیست ایشان را به کاشمر تبعید کردند، آن سه سال حکم تبعیدی ایشان تا روز آخر اجرا شد و برگشتند به مشهد.

  زمانی که ایشان به ماهان رفتند یا قبلش را عرض کنم وقتی به اردبیل رفتند فشار روی ایشان به خاطر شهید جاوید زیاد بود، یکی از این روحانیون وابسته به بیت مرحوم آقای میلانی به نام سید ابراهیم میلانی که یک دوره‌ای هم نمایندۀ مجلس بود، دورۀ هجدهم، فعالیت‌های خیلی شدیدی علیه آقای مشکینی کرد. یک نامۀ مفصل به علمای اردبیل نوشت که این نامه را ساواک نگه داشته و در آن نامه توصیه کرد که به هر شکلی هست ایشان را که مخالف ولایت هست، مانع از تبلیغاتش بشوند: «به قرار مسموع اخیراً بعضی از خائنین به اسلام و مخالفین ولایت حقۀ آل محمد علیهم السلام در لباس روحانیت می‌خواهند ریشۀ تشیع را بزنند، ولی بحمد الله در مقابل ادلۀ علمی در مرکز و قم، شکست مفتضحانه خورده و ناچار شدند که به قراء و قصبات و شهرستان‌ها» فرار کنند که از جمله اشاره می‌کند در اردبیل هم اخیراً چنین چیزی اتفاق افتاده و درخواست کرده که «نظر به وظیفۀ شرعی مستدعی است از آلودن شدن آن بلدۀ طیبه جلوگیری فرمایند» سید ابراهیم میلانی با حکومت ارتباط داشت و شاید انگیزه‌های دیگری هم داشت، و از قضا بالعکس شد و از آقای مشکینی در اردبیل استقبال شایانی شد، از سخنرانی‌هایش و همین طور که عرض کردم ایشان به ماهان تبعید شدند.

  اواخر سال ۵۲ یعنی بعد از شش ماه که در تبعید ماهان بودند، ایشان نامۀ مفصلی به دوست قدیمی خودشان آیة الله منتظری نوشتند و یک گزارشی از وضعیت حوزۀ علمیۀ قم، وضعیت جهان اسلام و مسائلی که مجموعۀ انقلابیون با آن مواجه هستند نوشتند.

  تا آنجایی که بنده مطلع شدم هدف ایشان حتی چاپ شدن این نامه بوده یعنی قصد نگارش یک نامۀ سرگشاده را داشتند و این نامه را به هر طلبه‌ای که می‌آمده و ایشان مصلحت می‌دیده، نشان می‌دادند و از آنها درخواست می‌کردند که یک رونویسی از نامه داشته باشند. تا به حال و تا به این لحظه متن کامل نامه پیدا نشده است.

  یک تحلیل نسبتاً جامعی هست از مسائلی که در سال ۵۲ وجود داشته البته با احتیاط و رعایت مسائلی که وجود داشته، ایشان مستقیم به مسائل شهید جاوید اشاره نمی‌کند و بحث اختلاف در حوزۀ علمیه را مطرح می‌کند. به بحث شریعتی هیچ اشاره‌ای نیست ولی در کل گفتمانی که در این نامه است، گفتمان انقلابیون است با یک زبان اخلاقی و این گفتمان، گفتمانی است که به هر حال مورد حمایت امام بود منهای شاید بعضی انتقادات جزئی که امام به اینها نمی‌پرداخت و خب طلبه‌هایی که در سطوح پایین‌تر بودند نسبت به طرح اینها جدیت بیشتری داشتند ولی در مقابل آن جریان مستحکمی در حوزه بود و مقاومت بسیار شدید بود، مقاومتی که در نهایت در سال ۵۶ و ۵۷ شکسته شد و آن گفتمان انقلاب، گفتمان وحدت اسلامی، و گفتمان حتی اصلاح حوزه و انتظاراتی که اینجا مرحوم آقای مشکینی به عنوان آرزوهای خودش نسبت به حوزۀ علمیه مطرح می‌کند اینها غلبه کرده و ما امروز در واقع بعد از آن تغییرات و تحولات سر همان سفره نشستیم، گرچه شاید برخی از همین موارد همچنان وجود دارد.

  متن این نامه تقریبا دو سومش در کتاب معلم اخلاق چاپ شده، بسیار مغلوط، ولی نسخۀ دیگری پیدا شد توسط یکی از آقایان اردبیل که بعد از این که در ماهان آن را استنساخ کرده، به اردبیل برگشته و با این که ساواک در خانه‌اش ریخته ولی نامه مانده و مادرش آن را در نمدی پیچیده، لای خاک کرده و این اواخر اینها این را از زیر خاک در آوردند، این متنی است که به دست من رسید، همین هم ظاهرا یک صفحه یا دو صفحۀ آخرش ناقص هست ولی بعد از یک غلط‌گیری نهایی نسبت به آن اشکالات و اشتباهاتی که بود بر اساس این نسخۀ جدید این را من تصحیح و ارائه کردم.

  مسائلی که در این نامه مطرح شده فهرست‌وار عرض می‌کنم و همین طور که اشاره کردم ایشان عمدۀ سخنشان در مورد انتظاراتشان از حوزه است و انتقاداتی است که نسبت به وضع جاری دارند، بسیاری از اینها از زبان دیگران هم شنیده می‌شد ولی با قلم ایشان خواندنی است، به هر حال به عنوان یکی از افرادی که این گفتمان انقلابی را گسترش داده و سهم مهمی داشته است.

  اولا «اعلای کلمة الله و مرام قرآن و نشر معارف ائمۀ شیعه و دفاع از حریم دین و تشخیص صحیح و دقیق راه تبلیغ و نشر مبانی دینی به همۀ دنیا به وسائل متناسب روز و موافق عصر و زمان» به عنوان یک مبنای وحدت. ایشان از این اختلافات گسترده‌ای که در حوزۀ قم بین جناح‌های مختلف هست انتقاد می‌کند و دفاع از معارف دینی و نشر معارف ائمۀ شیعه به عنوان پایۀ وحدت را مطرح می‌کند که همۀ ما بیاییم به کار تبلیغی خودمان را متناسب با شرایط روز ادامه بدهیم.

  نکتۀ دیگری که ایشان یادآوری می‌کند اختلاف فتاوا است، بحثی که به هر حال از دیرباز بوده، ذهن مرحوم مطهری را هم به خودش مشغول کرده بود و بارها ایده‌های مختلفی مطرح شد که با این فتاوای متفاوت چه کنیم و چه پاسخی به مردم بدهیم، ایشان به تفصیل راجع به این اختلافات صحبت می‌کند بعد اشاره می‌کند که به هر حال ما با یک دنیای متحدی روبرو هستیم که علیه ما تصمیم می‌گیرد و حتی ما پیشینۀ یک وحدت شیعه و سنی را هم داریم که با مشارکت علمای شیعه و شیخ شلتوت صورت گرفته و به حق اشاره می‌کند که تاریخی‌ترین فتوایی که تا به حال در جهان تسنن داده شده فتوای شیخ شلتوت است، وقتی ما تا آن اندازه می‌توانیم با دیگران که سال‌ها اختلاف داشتیم کنار بیاییم علی القاعده باید در حوزۀ علمیۀ قم اتحادمان بیشتر باشد و این نگرانی را هم البته بسیار دیگری هم داشتند و واقعا با مواضع امام بحث شهید جاوید و بحث شریعتی از حوزۀ علمیه پاک شد و همه همراهی کردند نسبت به این، «آیا نباید لااقل رهبران داخل یک طائفه با هم الفت گیرند و به هم نزدیک شوند؟ ... عجبا دشمن دیرینه در داخل خانه مشغول غارت است، ولی صاحبان خانه به جان همدیگر افتاده، مشغول ریختن خون یکدیگرند. ... آری چرا روحانیت از تختۀ سیاه روزگار که در جلو دیدگانش منصوب شده و هر ساعتی هزاران خطوط آموزنده در آن منقوش می‌گردد و محو می‌شود، درس اطلاع و تنبه و جهش و تپش و اتحاد و تقارب و تفاهم و تسالم نخواهد گرفت؟!»

  بحث دیگری ایشان دارد از اختلاف فتاوا که ایشان راه‌حل‌های مختصری ارائه می‌دهند که شورایی بشود و دیدگاه‌ها نزدیک بشود و اینها کنار هم باشند و شاید لازم باشد من حتی اشاره کنم که مرحوم مشکینی واقعا روی اتحاد داخلی حوزه تاکید داشتند. یک نامه‌ای از ایشان به امام در سال ۱۳۴۶ در بحث دارالتبلیغ مانده، آنجا ایشان نکتۀ بسیار مهمی را اشاره می‌کند که خوشا به آن روزگاری که گلوله بر سرمان می‌بارید ولی اطلاعیه‌هایی با امضا نه تا از مراجع یا پنج تا از امضاهای مراجع نوشته می‌شد و ای کاش به آن شرایط برمی‌گشتیم.

  همین طور که عرض کردم اختلافات سال ۵۲ و ۵۳ واقعا در قم اختلافات جدی و شکننده بود و خیلی‌ها زحمت کشیدند که این اختلاف را برطرف کنند مخصوصا در خصوص کتاب شهید جاوید، مرحوم آقای روحانی، آقای احمدی، آقای یزدی، بسیاری واقعا تلاش کردند با پیام‌هایی که از نجف می‌آمد و این مشکل برطرف شد و خود آقای مشکینی هم بعد از تقریظی که بر شهید جاوید نوشت، دو صفحه‌ای مطالب را توضیح داد و روشن کرد که اگر گفتم از خواندن این کتاب لذت بردم این نبود که همۀ مطالبش درست است، و غلط نیست، بلکه همیشه ما چشم انتظار نقادی هستیم و بایستی دیگران بنشینند و این را اصلاح بکنند.

  بحث دیگری که از همان زمان در قم بود، بحث سهم امام بود، و بحث گرفتن سهم امام و پراکنده شدن این پول و مرحوم آقای مشکینی خیلی تاکید داشتند که این پول بایستی به عنوان بیت المال یک جایی متمرکز بشود و متمرکز هزینه بشود و از سوءاستفاده‌های احتمالی که وجود دارد بایستی جلوگیری بشود، سابقه‌اش را اکثر ما در ذهن داریم که از قدیم یک چنین چیزی وجود داشت. که این پول «در محل امنی و صندوق مشترکی به نام بیت مال الله یا بیت مال امام قرار دهند و برای نگهداری و مصرف آن هیئت امنای مالی از عالی‌ترین و عاقل‌ترین و روشن‌ افراد روحانیت که مورد اعتماد و اطمینان می‌باشند تعیین نمایند، بدان نظر که از هرج و مرج و ریخت و پاش و حیف و میل و مراحل ثلاثه قبل الوصول و حال الحفظ و عند المصرف مصون و محفوظ بماند، به نحوی که همۀ جامعۀ روحانیت، از رئیس و مرئوس، در حدود ضرورت خودشان جیره‌خوار صندوق باشند.» ایشان بعد از اینکه از مشهد برگشتند در قم بحث خمس را مطرح کردند و نوشتند و مدارکی که در اسناد ساواک منعکس شده من دیدم و همین صحبت‌ها بود و ساواک هم تحلیلش این بود که جدای از اختلاف شهید جاوید یک اختلاف تازه‌ای بین علما پیش آمده و مخصوصا آقای مشکینی مطرح کرده که این پول‌ها باید از دست بعضی دربیاید و یک جا متمرکز باشد و با این می‌شود علیه روحانیون طرفداران امام تحریک کرد، این دیدگاه در صحبت‌های آقای مشکینی بوده. عبارت گزارش ساواک طوری است که کانه ایشان خمس را قبول ندارد ولی این طور نبوده و کتابی که از ایشان هم چاپ شده است شاهد است، اشاره به همین است که ساواک متوجه شده که فردا ممکن است بعضی هم ناراحت بشوند که اگر این پول‌ها از دستشان دربیاید مشکل ایجاد بشود.

 ایشان علاوه بر این اشاره کردند که این پول‌ها توسط یک سری آدم‌های ضعیف، کارگران زحمتکش، کشاورزها، دارد دست علما می‌رسد و بهتر است که «شما می‌دانید غالب این بودجه از دسترنج یک عده طبقۀ پائین‌تر جامعه که با هزاران زحمت و کوشش تأمین معاش می‌کنند، به دست می‌آید. آن‌ها با خلوص نیت، حاصل زحمات خود را در اختیار این هئیت می‌گذارند. پس نیابت، ناروا و ظلم است در آن حیف و میل شود، و در طریق رفاه و عیش افرادی صرف شود.»

  از همین جا ایشان یک نقبی می‌زنند به بحث‌های اخلاقی خودش و بحث رفاه‌زدگی بین طلبه‌ها و هزینه کردن پول‌های اضافی مطابق همان مشی‌ای که ایشان داشت و اینکه توصیه به پرهیز از دنیاطلبی به طلاب، «آیا نمی‌دانند روحانیت یعنی روح‌پروری، نه بدن‌پروری؛ و معنویت‌‌طلبی و تربیت نفس و تهذیب اخلاق؛ قیام به وظایف انبیاء؛ پیروی از اهداف پیغمبران یعنی پیغمبروار صلی الله علیه و آله کوشیدن و جهانی را زنده کردن؛ یعنی علی‌وار علیه السلام طرفداری از خدا و قرآن و حقوق مظلومان کردن و قربانی این راه شدن؛ یعنی حسن‌وار علیه السلام شدن برای حفظ خون مستضعفین در صورت اقتضاء ساکت شدن و فحش و ناسزا شنیدن، یعنی حسین‌وار علیه السلام قیام کردن و بر علیه جور و ستم و خفقان و ظلم شوریدن و آشوبیدن و تسلیم شدن و دفاع کردن و جنگیدن و بالاخره کشته شدن، روحانیت یعنی پیش‌مرگان در راه هدف».

  یک اشاره‌ای هم به علمای سابق شیعه دارد مخصوصا به سید جمال ایشان تکیه دارد. به هر حال سید جمال در ذهن ایشان اهمیت داشته، مرحوم آقای مشکینی آن جنبه‌های روشنفکری خودش را هم دارد، نص‌اش را هم می‌دانید واقعا یک نص انقلابی و پخته است «روحانیت یعنی سید جمال بودن و بر ضد استعمارگران جوشیدن و سخن گفتن و نوشتن و بیدار کردن و هشیاری بخشیدن و مشت استعمارگران و چشم استعمارزدگان را باز نمودن. روحانیت یعنی شیخ مفید و سید مرتضی و علّامه و کاشف الغطا شدن، با قلم‌ها و قدم‌ها و زبان‌ها و بیان‌ها در مجامع علمی و کنگره‌های بزرگ اسلامی حق را روشن کردن و باطل را زدودن، دوستان را نیرو دادن و دشمنان را آگاهانیدن».

  و آخرین جملاتی که مانده از این نامه و امیدوارم نسخۀ کامل‌تری از این پیدا بشود: «روحانیت یعنی صاحب عروة الوثقی بودن و پول‌های سرشار و لیره‌های بی‌شمار را بدان احتمال که ایادی استعمار در طریق وصول آن دخیل باشند رد کردن، و دامن روحانیت به کثافت حرام و شبهه آلوده نکردن. و بالاخره روحانیت یعنی حقایق قرآن را درک کردن و در اعماق جان و روانش جا دادن و به مرحلۀ عمل آوردن و با سعی و کوشش و فداکاری در میان اجتماع و محیط مجامع بشری دریغ، و به رایگان قربانی دادن. آری روحانیت تشیع، یعنی استقلال فکری و آزادی چندبعدی: آزادی در اجتهاد و استنباط احکام از مدارک مربوطه، نه تبعیت از آراء و عقاید عده‌ای غیرمعصوم و افراد عادی هزار و اندی پیش و گفتار آن‌ها را وحی منزل شمردن، و آزادی در بودجۀ مالی، بدین معنی که مخارج زندگی را از منافع معهوده طبق دستور دین به دست آوردن و بر وفق موازین شرعی توزیع و مصرف کردن».

بسیار سپاسگزارم. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.